خرید و دانلود مقاله

سفرنامه‌ها


سفرنامه ‌ها           Travelogues of Astarabad

 

نوشته‌های برجای مانده از سياحان که با اهداف مختلف وارد سرزمين گرگان شدند.

سفرنامه ‌ها، کتاب‎هايي هستند که حاصل نگاه سياحان به سرزمين‎هاي ديگر است. نگاه سياحان، نگاه رسمي و خشک نيست، آن‎ها در بسياري از اوقات، از کساني مي‎نوشتند که اغلب توسط مورخان رسمي فراموش مي‎شدند و مورد غفلت قرار مي‎گرفتند.

برخي سياحان با نگاه عميق و تيزبين خود، توانستند ابعاد مختلف زندگي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جوامع و افراد را نشان دهند، مواردي که افراد غيرمشاهده‏گر نمي‎توانند به آن برسند. آنچه که مي‎تواند سبب دقت مشاهده‏گران شود، مقايسه‏ ي ميان دو زندگي است، امري که براي فرد ساکن در يک جامعه، غيرممکن و حتي محال است، زيرا که گاه تنها چيزي که مي‎تواند امکان مقايسه را فراهم نمايد، جابه‎جايي از يک نقطه به نقطه ديگر (سفر) است.

«سفر عمري به قدمت و درازي عمر انسان دارد، آدميان همواره دست به سفر مي‌زدند و کساني رنج سفر را به جان مي‎خريدند و با ابتدايي‏ترين وسايل و حتي بدون اميد به بازگشت، به سفر مي‏پرداختند. ماندگارترين اين مسافران، کساني بودند که حاصل مشاهدات خود را به نگارش درآوردند و خالق سفرنامه مي‏شدند.»

کشور ايران همواره مورد توجه سياحان بسياري بود، از اين‎رو تاکنون مسافران زيادي وارد آن شده‌اند که اوج آن در عصر صفويه بود. هر يک از مناطق ايران هم مورد علاقه مسافران و سياحان بود، نواحي شمال از جمله جرجان و استرآباد از سرزمين‎هاي مورد توجه سياحان بود كه به آن‌جا سفر كردند و سفرنامه‎هايي را نوشتند.

نويسنده کتاب با کاروان تاريخ مي‏نويسد: «در تورنگ‌تپه، چندين مجسمه گلي پيدا شده که نظير آن‏ها در تمام فلات ايران و جلگه بين‎النهرين موجود نيست. اين مجسمه‎ها از گل پخته و قرمز رنگ، با کمال هنرمندي ساخته شده، شانه آن‏ها بسيار پهن و کمر خيلي باريک است. نظير اين مجسمه‎ها در دوره تمدن مسين، يعني قبايل قبل از هلن‏ها در يونان ديده مي‎شود و نشان از ارتباط ميان اين دو تمدن را مي‎رساند.»

• سفرنامه ابن‌حوقل

ابن‏حوقل، سياح و جغرافي‏دان عرب بود که در سال 331ق/941م، سفر خود را آغاز کرد، او پس از بازديد از شهر گرگان، در سفرنامه خود مي‎نويسد: مردم گرگان با وقار و جوانمرد و توانگرتر بودند، اما اکنون دگرگون شده و پادشاهان بدان‎جا چيره شده‏اند. گرگان به وسيله رودي پر آب و بزرگ به دو بخش تقسيم شده است و پلي اين دو بخش را به هم مي‎پيوندد. در سمت مشرق گرگان و سمت مغرب بکرآباد است.

ابن‌حوقل درباره‌ي آبسکون مي‎نويسد: گرگان را بندرگاهي به نام آبسکون در کنار درياي تبرستان است که از آن‎جا به کشتي نشسته و به خزر و باب الابواب (دربند) وجيل و ديلم و جزي آن مي‎روند. آبسکون شهري است نيکو، اما پر از پشه و متعفن است و در همه نواحي مذکور، بندرگاهي بزرگ‎تر از آبسکون نيست.

• عصر صفويان

عصر صفويان، دوره‌ي طلايي در سفر و سفرنويسي ايران است. برقراري امنيت و ارتباط با اروپا سبب شد تا سياحان بسياري وارد ايران شوند. بيشترين اين سياحان به پايتخت صفويان، به ويژه اصفهان مي‎آمدند و فقط برخي به ديگر مناطق مي‎رفتند. استرآباد منطقه مورد نظر آنان نبود، از اين‎رو ما از اين دوره، سفرنامه‌ي کمتري داريم. مطالبي هم که در سفرنامه‎ها آمده است، بيشتر ناشي از شنيده‌هاست، تا حضور مستقيم سياحان در آن.

«آنتوني جنکينسون» يک انگليسي از کمپاني مسکو بود که در سال 1562م در قزوين، پايتخت شاه تهماسب، به خدمت پادشاه صفوي رسيد. او از راه شمال (روسيه) وارد ايران شد. سرپرسي سايکس به نقل از جنکينسون، درباره‌ي ترکمن‎ها اين عبارات را نقل مي‎کند: «سکنه اين محل (شمال ايالات استرآباد) نهايت خشن و بداخلاق بودند و هر روز به نحوي از انحاء يا به وسيله‎ي جدال و مشاجره، سرقت و دزدي يا تکدي و سؤال متعرض ما مي‎شدند و حتي ما را وادار مي‎کردند که آب نوشيدني خود را از آن‏ها خريداري کنيم.» همين مطالب شايد نشانگر ورود او به استرآباد و آشنايي و اطلاع وي از بخشي از ساکنان آن است.

• هنوي در استرآباد

هرج و مرج‎هاي ناشي از سقوط صفويان و درگيري‌هاي موجود در ايران سبب شد تا سياحان کمتري نسبت به دوره‌ي صفويه وارد ايران شوند. يکي از چهره‏هايي که در ايران عصر افشار حضور داشت، هنوي بود.

جونس هنوي، يکي از انگليسي‏هايي بود که در عصر افشار، در استرآباد حضور داشت و مشغول فعاليت اقتصادي بود. او بعد از آن که دزدان، کالاهايش را غارت کردند، تصميم مي‎گيرد براي دادخواهي نزد نادرشاه افشار که در استرآباد بود، برود. هنوي حتي چادر خود را در نزديکي خيمه و خرگاه نادر برافراشت، ولي موفق به گفتگو با او نشد، اما نادر با ارسال نامه‎اي به بهبود خان، حاکم استرآباد، خواستار کسب اطلاع از جزئيات کالاهاي از دست رفته و باز گرداندن اموال او شد. علاوه بر هنوي، افراد ديگري هم وارد استرآباد شدند.

همچنين گفته شده است ميان محمدحسن خان قاجار و جان التون، تاجر انگليسي مقيم رشت، ارتباطاتي برقرار بود. التون از سوي دربار روسيه، مأمور مطالعه راه‎هاي تجاري و حمل و نقل کالا به ايران شد.

رفائيل صاحب، يکي از سياحان انگليسي است که در سال 1267ق از استرآباد بازديد کرد و خلقش را چهل و پنج هزار نفر برآورد کرد.

بي‌بي رابعه لوگاشوا در کتاب خود، از حضور آ.پرنس، جهانگرد انگليسي، در نيمه نخست سده نوزدهم در چارک و گرگان خبر مي‌دهد.

کيث ادوارد ابوت، کنسول انگليس، در سفرنامه‌ي خود از سفر تامسون، نماينده سفارت انگليس در تهران در ميان ترکمن‎ها خبر مي‌دهد. وي در اين سفر، توسط يکي از رؤساي قبيله جعفر باي (آقاخان) همراهي مي‌شد.

گريگوري ملگونف، آکادميسين روس، از سفر هولمز، سياح انگليسي و بازديد وي از جزيره آشوراده در سفرنامه خود مي‌نويسد.

نيکولاي ولاديميروويچ خانيکوف در سفرنامه خود، از سفر آرتور کانولي براي رفتن به خيوه در سال 1830م خبر مي‌دهد. کانولي پس از انصراف از سفر، استرآباد را از طريق روستاي زيارت، گردنه‌ي جلينگ پلينگ و هفت چشمه، ترک مي‌كند و به شاهرود مي‌رود، اما انگليسي‌هايي بودند که به ايالت استرآباد سفر کردند و سفرنامه‌هايي از خود به يادگار گذاشتند.

• جيمز موريه

موريه در سال 1231ق وارد ايالات استرآباد مي‏شود و از اين شهر بازديد مي‌کند. موريه در سفرنامه خود، از برج و باروي شهر، وضعيت معابر، محصولات و.... اطلاعاتي به ما مي‌دهد. از نظر موريه، جمعيت شهر، بيش از هزار خانوار نيست که شمار کمي از آن‎ها آسايش دارند. کميابي و گراني و تهيدستي فراوان و خانه‎هاي توانگران اندک است. به نوشته‎ي موريه، استرآباديان به دلاوري  و بي‌باکي بسيار زبانزد هستند.

• جيمز بيلي فريزر

فريزر در سال 1821م (1237ق) از راه هرمز، بوشهر، شيراز، قم و تهران به شهر مشهد سفر مي‌کند و در دوم فوريه سال 1822م، به اين شهر مي‌رسد. او مي‎خواست خود را به بخارا برساند، ولي وقتي شنيد اوضاع آن‌جا آشفته است، به سمت غرب عزيمت کرد. سفرنامه فريزر حاصل مشاهدات اوست. فريزر از سمت شرق روانه‌ي محل زندگي ترکمانان گوکلان مي‎شود. او رفتن به سرزمين ترکمانان را بدون اين که کسي او را معرفي و برايش تأمين جاني تحصيل کند، عين ديوانگي مي‌داند.

وي در سفرنامه‌ي خود، گزارشي از شيوه و آداب و رسوم ترکمن‎ها، محل زندگي آن‎ها (آلاچيق)، مراسم تدفين، ازدواج و ... مي‎دهد. فريزر به توصيه‎ي ميرزا سعدالله‌خان، از راه خرقان به شاهکوه مي‎رود و از آن جا رهسپار تهران مي‎شود.

• الکس بارنز

بارنز، عضو انجمن سلطنتي بريتانيا و مأمور عالي رتبه‎ي کمپاني هند شرقي است که پس از سفر به آسياي ميانه، به شهر مشهد مي‎رود. او بعد از ملاقات با خسرو ميرزا، به ميان ترکمنان گوکلان رفته، پس از بازديد از شهر استرآباد، عازم شهر اشرف (بهشهر) مي‌شود.

به نوشته‎ي مترجم کتاب، هدف بارنز از اين سفر، انجام مأموريتي است که از سوي دولت انگليس و کمپاني هندشرقي به وي و همسفرش جرارد، محول شده بود. از مندرجات سفرنامه‎ي او استنباط مي‏شود که اين مسافرت‎ها به منظور شناسايي بيشتر مسير و به دست آوردن اطلات دقيق‎تر درباره‎ي ساختار حکومتي ايران و شخصيت‎هاي مؤثر در سرنوشت کشور و مطالعه‎ي احوال اقليت‎هاي قوي، از جمله ترکمانان بوده است.

توصيف بارنز از صحراي گرم و سوزان و وضعيت اسرا، اگرچه تلخ، ولي خواندني است. بارنز در سفرنامه‎ي خود اطلاعاتي درباره‌ي قبايل گوکلان و يموت مي‌دهد. او پس از عبور از نواحي شرقي ايالت، از جمله گنبدقابوس به استرآباد مي‎آيد. بارنز بعد از بازديد و توصيف شهر استرآباد، به سمت غرب مي‎رود و پس از استقبال توسط خان نوکنده، به سمت مازندران حرکت مي‌كند و از آن‌جا روانه‌ي تهران مي‎شود.

• ابوت

کيث ادوارد ابوت کنسول دولت انگلستان بود که طي دو سفر در سال‌هاي 1844 و 8-1847م، از طريق مازندران به استرآباد سفر کرد. به نوشته‌ي وي، اين سفر به «دستور مقامات مافوق انجام شد.»

توصيف او از شهر استرآباد و بيان تجارت آن با ديگر مناطق، داراي اطلاعات ارزشمندي است. ابوت همچنين اطلاعاتي از ترکمانان يموت جمع‌آوري کرده است که در شناخت اقوام ساکن در ايالات استرآباد به ما کمک مي‌کند.

• چارلز فرانسيس مکنزي

کاپيتان چارلز فرانسيس مکنزي، اولين کنسول انگلستان در شمال ايران بود. وي در سال 1858م، با هدف کسب اطلاعات، به استرآباد سفر کرد. مکنزي در اين سفر، بعد از عبور از بندرگز، کردمحله و آشوراده، وارد شهر استرآباد شد. وي در اين سفر، به جمع‌آوري اطلاعات آماري توجه خاصي داشت و نرخ‏ها، قيمت اجناس، وضعيت راه‏ها، جمعيت و ... را ثبت كرد. توجه کنسول به جمع‎آوري اطلاعات درباره‌ي روس‏ها، سبب شد تا سفرنامه وي شامل مطالب مفيدي درباره‏ي حضور روس‏ها در ايالت استرآباد باشد. مکنزي، توصيف خوبي از حضور آن‎ها در جزيره‏ي آشوراده ارائه مي‎دهد. کاپيتان انگليسي، آمار قدرت بحريه روس را شامل 6 کشتي کوچک جنگي، 6 قايق، 8 کشتي باري و 2 کشتي مسافربري ذکر مي‌کند.

• کلنل ييت

کلنل چارلز ادوارد ييت، در اواخر سلطنت ناصرالدين‌شاه به ايران آمد. او از سمت شرق وارد ايالت استرآباد شد. ييت پس از سفر در ميان ترکمانان گوکلان و يموت، در سال 1894م، وارد شهر استرآباد شد، سپس از طريق کردمحله، مرکز بلوک سدن رستاق، به بندرگز و از طريق کشتي به باکو رفت. ييت مدتي کنسول بريتانيا در مشهد بود. سفرنامه‏ي او به نام «سفرنامه خراسان و سيستان» خواندني و داراي اطلاعاتي درباره‌ي استرآباد عصر قاجار است.

• رابينو

ياسنت‌لوئي رابينو، کنسول انگليس در رشت بود که در بهار سال 1288ق و پاييز 1289ق به استرآباد سفر کرد. وي در تمام خط سير خود، ضمن مشاهداتي دقيق، به جمع‌آوري اطلاعات و تحقيق پرداخته و در مراجعت به اروپا، اين مشاهدات و معلومات را به وسيله‌ي بررسي کتب تاريخي تکميل نموده است.

• لوات

ليوتنان کلنل بدسفرد لوات، کنسول دولت بهينه‌ي انگليسي در استرآباد بود که از تهران رهسپار استرآباد شد. هدف او از اين سفر، تهيه‎ي نقشه بلوکي بود که • خط تلگراف و چاپار از آن مي‎گذشت.

کرزن

جرج ناتانيل کرزن، به عنوان خبرنگار تايمز در عصر ناصرالدين‌شاه به ايران آمد. وي درباره‎ي اهداف سفر خود مي‎نويسد: «وقتي که در پاييز 1889م، به عنوان خبرنگار روزنامه تايمز به ايران رفتم، منظور عاجلم اين بوده است که طي نامه‎هايي که لزوماً از لحاظ تعداد و تفصيل محدود باشد، شرح خلاصه‎اي درباره‎ي وضع سياسي قلمرو ناصرالدين‎شاه براي روزنامه فراهم سازم.» اين نامه‏ها که هفده عدد بوده است، به تناوب از نوامبر 1889 تا آوريل 1890م، در روزنامه تايمز انتشار يافت.

• سايکس

ژنرال سرپرسي مولسورث سايکس، مؤسس کنسولگري انگليس در کرمان بود. او مدتي هم سر کنسول اين دولت در خراسان شد. سايکس شش بار به ايران سفر کرد. گفته شده است او در استرآباد با کنسول روس، مستر پيپر، ملاقات كرد.

کلنل سي. ام. مک‌گرگر

مک‌گرگر، افسر ارتش انگليس در عهد ملکه ويکتورياست. وي در سال 1875م، به نواحي مشهد، سرخس، درگز، شاهرود و بخشي از نواحي شمال ايران مسافرت كرد، سپس از طريق روسيه به اروپا بازگشت.

مک گرگر در سال 1875، از طريق بجنورد وارد دشت نردين شد و پس از عبور از روستاهاي طالع‌بين، گلستان و کاشيدار، از طريق نوده به شاهرود رفت و از آن‌جا از طريق راه تاش، شاهکوه و زيارت به استرآباد آمد و پس از اقامت در آن، به کردمحله و گز رفت و از طريق بندرگز و آشوراده به انزلي و از آن‎جا به دشت، سپس به تهران رفت. او درباره‌ي شهر استرآباد مي‏نويسد: استرآباد، براي من که به ديدن شهرهاي بدمنظر و ملال‏آور ايران عادت کرده‎ام، شهري فوق‎العاده زيبا و سرسبز است. شهر در دامنه تپه‌هاي پوشيده از جنگل قرار گرفته و درختان زيادي آن را احاطه کرده‎اند و موقعيت جالبي به آن داده‏اند و بام‎هاي پوشيده از سفال‏هاي قرمز رنگ، جلوه خاصي دارند. ضمن عبور از خيابان‎هاي شهر، مشاهده کردم مردم اين جا مانند اروپايي‌ها عادت دارند گلدان‎هاي گل جلوي پنجره خانه‌هاي خود بگذارند.

• سياحان فرانسوي

فرانسوي‎ها جز در دوره‌ي ناپلئون، حضور چندان و شايد هم علاقه‏اي به حضور در ايران نداشتند. علت آن را مي‏توان در سرگرم بودن اين کشور در آفريقا و شايد توافق ضمني با ديگر قدرت‎هاي آن روز، از جمله انگلستان دانست!

«م. تروي ليه يکي از اعضاي هيأت گاردان در سال 1807م، از راه کاروان رو بين تهران و مشهد عبور کرد و از آن‎جا به يزد رفت و براي نخستين بار، شرح آن شاهراه را که از زمان‏هاي قديم مورد استفاده فاتحان و پادشاهان و در قرون اخير زوار بي‎شماري قرار گرفته است، به آگاهي غربي‎ها رسانيد، تروي ليه اولين مسافري است که اطلاعات صحيح از قدرت و طرز زندگي ترکمن‏ها که باعث ناامني راه مشهد بودند، داده است.»

• بهلر در استرآباد

بهلر يکي از اروپايياني بود که در عصر ناصرالدين‌شاه، طي سفري از تهران به رشت و انزلي آمد و از آن جا وارد مازندران شد و بعد از سياحتي در آن، به استرآباد آمد که حاصل آن، سفرنامه بهلر است. مسيو بهلر از سمت مازندران وارد ايالت استرآباد شد و در مسير خود سعي کرد مشاهدات خود، از جمله وضعيت رودخانه ‏ها، اماكن، جمعيت و فاصله ‏ي هر مکان را ثبت كند. در واقع ارائه اطلاعات جغرافيايي و بيان مطالبي درباره‌ي قشون و ... به همراه ارائه راهکارهاي محلي، از ويژگي‎هاي سفرنامه ‏ي اوست. احتمالاً او زماني به استرآباد مي‎آيد که مکنزي، کنسول انگليس، در رشت بود. از اين رو، در برخي مورد، تشابهاتي ميان نوشته‎هاي او و مکنزي ديده مي‌شود.

سفرنامه‎ي بهلر، شرح تفتيشات نظامي است. از آن جايي که وي به خدمت نظام درآمده بود، هر منطقه‎اي را با توجه به خصوصيات سوق الجيشي آن بررسي نموده و مراتب اقداماتي را که براي مقابله با قشون روسيه و نيز اقوام لازم بود، ذکر کرده است.

بهلر با توجه به وضعيت و شرايط عصر ناصري در استرآباد، چندين دستورالعمل درباره‎ي کنترل اوضاع براي استحکام و انضباط صحراي ورودي گرگان پيشنهاد مي‌کند، به طوري که يا قبايل، مطيع و رعيت مخصوص دولت علّيه شوند يا آن که از صحرا به کلي بيرون بروند.

• گاستيگر

گاستيگر سفرنامه‎اي ندارد، اما هينريش بروگش که در سال 1861م (اواسط سلطنت ناصرالدين‌شاه) به ايران آمد، نوشته‌ي او را که حاصل سفرش در سال 1861م به استرآباد است، در سفرنامه خود (سفري به دربار سلطان صاحبقران) آورده است. او مي‌نويسد: «در حقيقت به علت فقدان راه مناسب تا مازندران و تهران، ارتباط آن‌ها با روسيه زيادتر از مرکز ايران است. بسياري از مردم اين نواحي به زبان روسي آشنايي دارند و نفوذ روس‌ها به طور کلي در اين قسمت زياد است. در اين‌جا، اصولاً کمتر از حکومت مرکزي ايران و ناصرالدين‌شاه صحبت مي‎شود و توجه مردم بيشتر معطوف به روسيه و شخص تزار است. يکي از مشکلات و ناراحتي‎هاي بزرگ مردم اين نواحي، وجود ترکمن‌هاست که زندگي راحت را بر مردم حرام کرده‌اند.»

• هنري موزر

هنري موزر اصالتاً سوئيسي، که در ظاهر به تبعت دولت روسيه درآمده بود. سفرنامه او با عنوان «ترکستان و ايران» در همان زمان ناصرالدين‌شاه به فارسي ترجمه شده است. اين کتاب در سال 2536 به کوشش محمد گلبن منتشر شد. سفرنامه ترکستان و ايران، همچنان که از نام آن پيداست، داراي دو بخش است. فصل اول تا فصل يازدهم مربوط به ترکستان و فصل‌هاي دوازدهم تا شانزدهم مربوط به ايران است. موزر از سمت شرق (بجنورد) به ايالت استرآباد آمد و از سمت شاهکوه، به شاهرود و سپس تهران رفت. سفرنامه او بيشتر گوياي مسائل شرق استرآباد و روابط ميان كردها و ترکمن‎هاي گوکلان است.

• سفرنامه سيف الدوله

سيف‌الدوله سلطان محمد، نويسنده‌ي «سفرنامه سيف الدوله» معروف به «سفرنامه مکه» است. او در اين کتاب، خودش را فرزند 38 فتحعلي‌شاه معرفي مي‌کند، اما مصحح کتاب، علي‌اکبر خداپرست، اين مسأله را رد مي‌کند.

سيف‌الدوله در سال 1288ق، مدتي توليت آستان قدس رضوي را بر عهده داشت و طبق مندرجات تاريخ رجال ايران، در سال 1320، حاکم گرگان بود. سفرنامه او اولين بار در سال 1364ش، توسط نشر ني در 469 صفحه منتشر شد و داراي مطالب خواندني مربوط کشورها و شهرهاي مختلف است. سيف‌الدوله مي‌نويسد: «در خدمت محمدشاه مرحوم به گرگان رفتيم. خلاصه روزنامه آن سفر از دست رفت.» سيف‌الدوله در اين سفرنامه، مطالبي درباره‌ي فندرسک، کتول، نردين، گرگان، گنبد کاووس و اسکله بندرگز مي‎آورد.

• رضاقلي‏خان هدايت

سفارت نامه خوارزم، سفرنامه رضاقلي‌خان هدايت به خوارزم و ديدار با محمد امين خوارزم شاه (خان خيوه) است. اين سفر در دوره‌ي ناصرالدين‌شاه و در سال 1368ق صورت گرفت.

رضاقلي‌خان هدايت از طريق فيروزکوه به سوادکوه مازندران و از آن‎جا به ساري، اشرف و استرآباد آمد. او از استرآباد به عنوان بلوک سليم ياد مي‎کند. رضاقلي‌خان پس از ذکر رود گرگان و درياي استرآباد و آق‌قلعه، مطالبي درباره‌ي طايفه يموت مي‎نويسد. وي در بازگشت از خوارزم نيز به استرآباد مي‌آيد.

• حاج سياح در استرآباد

سفر حاج سياح از روز 14 رجب 1294ق / سوم مرداد 1256ش، تا ماه‌هاي اول سلطنت احمدشاه ادامه يافت. او در دوران حکمراني نواب والا، حاج سيف الدوله از طريق شاهرود به استرآباد آمد. حاجي سياح، طي نه روز اقامت در ايالت، از گنبد قابوس، جاتلي خواجه و گوموش تپه بازديد کرد و از راه مازندران به طهران رفت. کتاب خاطرات او به کوشش حميد سياح و به تصحيح سيف‌الله گمکار منتشر شد. اين کتاب اطلاعات چنداني درباره‌ي استرآباد نمي‎دهد.

• سفرنامه معصوم علي‌شاه

محمدمعصوم شيرازي معروف به معصوم علي‌شاه (نايب الصدر) در شعبان سال 1315ق، از سمت مازندران به استرآباد آمد. او درباره‌ي شهر استرآباد مي‎نويسد: «در زمان خلافت سليمان بن عبدالملک يزيد بن المهلب بن ابي صفره که والي خراسان بود، از جانب وي بناي آن‎جا را نموده است.»

• سفرنامه ‏ي بخارا

ميرزا سراج‌الدين حاجي ميرزا عبدالرئوف، از سياحان مشهور است که دو سفر به استرآباد داشت. در سفر اول، او در منزل سيد يحيي تاجر اقامت داشت که بعد از سه، چهار ماه اقامت به شاهرود مي‌رود، اما دوباره روانه استرآباد مي‎شود. او بعد از ملاقات با ايوانف، کنسول روس، به بندرگز و چکشلر مي‎رود و پس از يک اقامت و طبابت، به انزلي باز مي‎گردد. او زماني به استرآباد مي‎آيد که اين «شهر يکپارچه آتش شده و شعله‏ور بود.» وصف او از ماجراي مشروطه‌خواهي استرآباد و آمدن پانوف روشنگر بخشي از تاريخ استرآباد است. سفر او به ميان گوکلان‎ها و يموت‏ها و مناطق محل زندگي آن‏ها، همچنين آشوراده، بندرگز، گنبد قابوس، گمش‌تپه، خواجه نفس و... خواندني است.

• وامبري

سياحت درويشي دروغين، سفرنامه‏ي آرمينيوس وامبري به ايران و خانات آسياي ميانه است. او در اين سفر، با نام مستعار «رشيد افندي» و لباس مبدل، به سير در شهرهاي مختلف پرداخت.

مترجم کتاب وامبري، در مقدمه‏ي خود، هدف از سياحت وي را علاقه‏ي شديد به مطالعه‎ي زبان‏شناسي و تلاش وي براي يافتن ريشه‎ي زبان مادري خويش و شناخت خصوصيات آن مي‎داند. وامبري در ديباچه‎ي کتاب خود به تاريخ 28 سپتامبر 1864م مي‎نويسد: «از آغاز جواني به واسطه‎ي علاقه که به مطالعه در علم زبان‌شناسي داشتم، با انواع زبان‌هاي رايج اروپا و آسيا سر و کار پيدا کردم.» وي چند سال در شهر قسطنطنيه بود و در همان جا تصميم گرفت به خانات آسياي ميانه سفر كند.

وامبري درباره‎ي انتخاب مسير براي رفتن به خانات آسياي ميانه مي‌نويسد: براي رفتن به بخارا، دو راه وجود داشت و ما مجبور بوديم بين دو راه، يکي را انتخاب کنيم. دو راه، پر از مخاطره بود و هيچ تفاوتي بين آن‎ها نبود، مگر فرق ميان ايلاتي که در طول آن کمين داشتند و ناگزير از ميان آن‎ها بايد عبور کرد. بدون شک، راه مشهد، مرو و بخارا، خيلي کوتاه‎تر مي‎شد، ولي بايد با ايلاتي مواجه مي‎شديم که معروف است آن‏ها دست رد بر سينه‎ي احدي نمي‎گذارند و حتي اگر پيغمبر هم بالشخصه به چنگشان بيفتد، از فروش او به عنوان برده خودداري نمي‎کنند. راه ديگر، ترکمن‏هاي يموت، مسکن داشتند که نسبتاً مردمان باشرافت و مهمان‌نوازي هستند، ولي عيب اين راه آن است که بايد به طول چهل منزل از وسط صحرايي عبور کرد که حتي چشمه آب آشاميدني هم در آن پيدا نمي‏شود.

مسير انتخابي، پاي وامبري را به ايالت استرآباد مي‎کشاند و او پس از عبور از رشته‌کوه‎هاي بلند البرز، به مازندران مي‎آيد و بعد از ورود به شهر ساري، عازم جز شده و از آن‌جا عازم جزيره‎ي آشوراده، سپس گمش‌تپه مي‏شود. در همين مسير، او گزارشي از وضعيت اين مناطق داده است که مي‌تواند نمايانگر وضعيت آن دوران باشد.

وامبري 10 آوريل 1863م، با يک کشتي ترکمني که حاضر است زائران را حمل نمايد، به آشوراده مي‌رود. در آشوراده، وامبري سخت نگران است که با توجه به قيافه‌ي خود، شناخته نشود، اما بخت با او يار است و او به سلامت از آشوراده که در اختيار روس‎هاست، مي‌گذرد.

• خانيکوف

نيکولاي ولاديميروويچ خانيکوف، جغرافي‎دان و دانشمند روسي است که بارها به ايران سفر کرد و چند سالي هم نماينده‏ي سرکنسولگري روس در تبريز بود. خانيکوف در سال 1852م، از طريق سقز و بانه تا همدان پيش رفت و به اکتشافات جغرافيايي پرداخت. او در اواخر ژانويه 1858، به همراه هيأتي مرکب از تني چند از دانشمندان و متخصصان و دو نقشه بردار، سفر علمي خود را از راه تفليس به سوي ايران آغاز کرد که حاصل آن در قالب سفرنامه‎ي خانيکوف گردآوري و توسط انتشارات آستان قدس رضوي منتشر شد.

مترجمان درباره‎ي اهداف اين سفر مي‎نويسند: زماني که دولت انگليس براي حفظ منافع خود در هندوستان، دسته دسته افسران مأمور در کمپاني هند شرقي را براي اوضاع اجتماعي، وضع طبيعي و سوق الجيشي ايران به اين کشور گسيل مي‎داشت و از حمله‏ي احتمالي حکومت تزاري روسيه به هند، از طريق ايران بيمناک بود، نه تنها بعيد نيست که دولت روسيه نيز به منظور دستيابي به اهداف خاص سياسي، زير پوشش تحقيقات علمي، دانشمنداني چند از جمله خانيکوف را مأمور کرده باشد، بلکه بسيار مقرون به حقيقت نيز مي‏نمايد، به ويژه آن که از اين تاريخ نيز خانيکوف مأموريت پنهاني سياسي ديگري براي آن کشور انجام داده است.

تفاوت خانيکوف با ديگر سياحان، دانش اوست. خانيکوف به عنوان يک دانشمند مجهز، با کليه تجهيزات لازم، دست به اين سفر پژوهشي زد.

وي درباره‎ي استرآباد مي‎نويسد: هنگام ورود ما به ايران، ايالت استرآباد در هرج و مرج کامل به سر مي‏برد. حاکم آن‌جا، جعفرقلي‌خان بجنوردي، به تازگي از لشکرکشي بدفرجامي بازگشته بود. او دو عراده توپ و تعدادي از افراد خود را از دست داده بود و صحرانشينان از اين موفقيت خود جسارت پيدا کرده، در انبوه جنگل‎هاي اطراف استرآباد پراکنده شده بودند.

• گريگوري ملگونف

کتاب کرانه‎هاي جنوبي درياي خزر، حاصل سفر گريگوري ملگونف، آکادميسين روس، به نواحي شمال ايران در سال 1860م است. او يک بار در سال 1858، کرانه‌هاي جنوبي درياي خزر را از خاور به باختر پيموده و نقشه‌ي آن را ترسيم کرده بود.

ملگونف از طرف حکومت قفقاز به همراه فون دوران، از تفليس به بادکوبه رفت و از آن‌جا به خليج استرآباد آمد. او از آشوراده به عنوان ايستگاه دريايي روس ياد مي‌کند که در مدخل خليج استرآباد قرار گرفته است. ملگونف از اين خليج به عنوان يکي از آرام‎ترين آب‎هاي کرانه‎هاي درياي خزر و از لنگرگاه‏هايش به عنوان مطمئن‎ترين و راحت‏ترين در سراسر کرانه‏ي درياي خزر نام مي‏برد.

وي درباره‎ي آشوراده مي‏نويسد: تنها شمار کمي ساختمان [در آن] وجود دارد. در دماغه‌ي شرقي، يک انبار چوبي با يک فروشگاه متعلق به شرکت بازرگاني، ماوراي خزر، سه کلبه‌ي چوبي متعلق به چند ايراني و بي‎فاصله، کنار اين‏ها، يک مغازه و کنار آن، يک تالار دو اشکوبه که متعلق به پيرترين فرد ترکمن به نام قديرخان است، وجود دارد.

يکي از گزارش‎هاي ملگونف، مطالب وي درباره‌ي نفت است. او با ذکر فعاليت ترکمن‌ها در زمينه‎ي نفت و نام بردن از مالکين چاه‏هاي کن مي‌نويسد: ترکمن‌ها ترجيح مي‌دهند نفت را به ايرانيان ساکن مازندران بفروشند. ترکمن‌ها، نفت را در داخل خيک حمل مي‌کنند و بر حسب بار يا خروار مي‎فروشند. يک خيک نفت برابر 10 باتمان با 4/1 خروار و برابر 5/3 پوده است که حدود 3 تا 4 قران ارزش دارد.

او همچنين درباره‎ي گميش‎تپه مي‏نويسد: در آبادي گميش‌‌‌تپه، حدود پانصد چادر برپاست زمين‎هاي اطراف دهانه‎ي گرگان پست باتلاقي و پوشيده از نيزار است. اقامت در ماه‎هاي گرم تابستان در اين جا بسيار ناسالم است، بدين جهت اهالي در اين موقع يا به حسينقلي و اترک مي‎روند.

سياح روسي به بازرگاني استرآباد توجه دارد و در ميان کالاهاي اين استان، تنه‏هاي درخت گردو و روغن کنجد را بيش از همه قابل ذکر مي‎داند که روغن کنجد، فروش زيادي در روسيه ندارد، فقط مقدار کمي به حاجي طرخان حمل مي‏شود. از نظر او، صابون کنجد استرآباد، بسيار بدبو و بد خاصيت است. وي مي‌نويسد: استرآباد واجد مزاياي خاص در تجارت با روسيه نيست. داد و ستد با آن جا بسيار کم است و فعاليت کنسولي روسيه تقريباً منحصر به دادن ويزا، به افراد يا اجازه‏ي عبور دام مي‌باشد.

ملگونف گزارشي هم از وضعيت برج رادکان مي‎دهد. او از طريق راه چمن‌ساور به بالا شاهکوه مي‎رود و درباره‎ي آن مي‏نويسد: بالا شاهکوه داراي يک مسجد، يک تکيه و حدود 150 خانه است. اهالي عمدتاً در قسمت‌هاي پشت کوه، به کار زراعت و دامداري اشتغال دارند، البته پرورش گوسفند اهميت بيشتري در اين جا دارد. نمد و جاجيم براي عدل‌بندي کالا توليد مي‎شود. بسياري از اهالي چاروادار هستند.

• گزارش يک سياح روس

کتاب گزارش ايران از يک سياح روس، خاطرات يک سياح روس است که از شرح حال وي اطلاعي در دست نيست، تنها موردي که مي‌دانيم، اين است که وي از کارمندان اداره‌ي تلگراف شمال روسيه بود و به ادعاي خود، حدود سه سال در سرزمين‌هاي ماوراي خزر به سير و سياحت پرداخته است. او در سال 1887م/1304ق، از طريق بندر اوزون آده واقع در شمال شرقي درياي خزر، به خاک ايران قدم گذاشت و از راه آشوراده، مشهدسر (بابلسر) و بارفروش (بابل) وارد تهران شد و به حضور ناصرالدين‌شاه رفت.

سياح روس در آشوراده حتي پياده نشده، اما درباره‌ي آن مي‌نويسد: سابق‌الايام جزيره مذکور يکي از جزاير عظيم محسوب مي‎شد، ولي به تدريج آب از آن رخنه نموده، تا اين که اکنون يک قسمت بزرگ آن جزيره غرق آب گشته و بدين جهت به عرض جزيره مي‌توان نام آن را آبخوستک ناميد. در هر حال، جزيره‌ي آشوراده، يکي از آن اماکني است که در آن هميشه امراض تب و لرز و نوبه کمال وفور را داشته و دارد و در هيچ مکاني از سواحل شرقيه بحر خزر به قدر اين جزيره، تب و لرز وجود ندارد.

• ارنست اورسل

اورسل يکي از سياحاني است که به ايالت استرآباد آمد. او متولد سال 1858م، در مونس (يکي از شهرهاي بلژيک) است. اورسل تحصيلات خود را در رشته حقوق به پايان رسانيد و در همين رشته موفق به اخذ درجه دکترا شد. براساس نوشته‌ي مترجم سفرنامه‎ي اورسل، او «فقط به منظور سياحت و سير آفاق و انفس، قدم به کشور ما گذاشته است.»

اورسل صبح زود يکي از روزهاي باراني ماه ژوئيه سال 1882م، از ايستگاه راه‌آهن به همراه دوست خود اوئلين- که يک فرد نظامي است- با قطار راهي مشرق زمين شد و در اوايل اکتبر سال 1883م، از طريق باکو به انزلي، سپس به ايران آمد. او بعد از ديدار از رشت، به قزوين و سپس به تهران آمد که به طور مشروح در سفرنامه‎ي خود به آن‎ها اشاره کرده است. اورسل سپس به مازندران برمي‎گردد و از طريق کشتي والگف، که قديمي و داراي در و پيکر فرسوده است، به لنگرگاه گز مي‎رسد و درباره‎ي آن مي‎نويسد: اطراف بندرگز منظره‌ي خيال‎انگيزي داشت. از کنار ساحل، تپه‎هاي مطبق پوشيده از جنگل تا دامنه‎ي کوه‎هاي پر درخت که قله‌شان زير پوششي از برف مي‎درخشيدند، ادامه داشت. شاهکوه از بالاي اولين کوه‏ها، قله‏ي هميشه پوشيده از برف خود را برافراشته بود. خيلي دورتر از شاهکوه، باز دماوند شبيه گنبد بلوريني بود که از آسمان آويخته باشند.

وي مي‌نويسد: گز در چهل کيلومتري استرآباد واقع شده است. مال‌التجاره‏هاي اروپايي را که به خراسان، ترکستان صادر مي‎شود، در اين بندر از کشتي پياده مي‎کنند. نقل و حق‌العبور کالاهاي مزبور، تنها محل درآمد ساکنان اين شهر است.

اورسل، درباره‌ي آشوراده مي‎نويسد: در اين جزيره، جز پشت بام‌هايي که با بوريا بودند و گنبدهاي سبز رنگ يک کليساي روسي که صليب‎هاي طلايي آن از شاخ و برگ درختان بيرون آمده بود، ساختمان ديگري ديده نمي‎شد.

• روزنامه سفر خراسان

روزنامه سفر خراسان نوشته علينقي حکيم الممالک است. او پيش‌خدمت‌باشي ناصرالدين‌شاه قاجار بود که در سفر اول شاه قاجار که در سال 1286ق انجام شد، وي را همراهي کرد. اين سفرنامه اولين بار به خط علي‎اصغر در کارخانه آقاميرباقر طهراني به چاپ رسيد. در اين سفرنامه، يادداشت‎هايي از ورود ناصرالدين‌شاه به تاش، شاهکوه و چهارده کلاته آمده است.

• سفرنامه خراسان

سفرنامه خراسان، شرح سفر دوم ناصرالدين‌شاه به خراسان است که در سال 1300ق صورت گرفت. در اين سفرنامه، شاه از شاهکوه و تاش هم مطالبي آورده است. او مي‎نويسد: «مردم شاهکوه و تاش گوسفند زيادي دارند. نمي‎گويند از صدهزار تجاوز است، گوسفندهايشان دنبه دارند و بسيار قشنگ و پاکيزه است. دوغ و ماست و پنير و ساير لبنيات بسيار خوب دارند.»

ناصرالدين‌شاه درباره‌ي تاش مي‎نويسد: ده کوچکي است. پنجاه خانوار رعيت دارد. حمامي هم دارد و اهلش همه متمولند. به قدر سه سنگ آب از دره که بالادست ده واقع است، جاري شده، از جلوي ده مي‎گذرد و رعيت تاش از اين آب زراعت مي‎کند.

ناصرالدين‌شاه در اين سفر به استرآباد نمي‌آيد، اما درباره‌ي آن مي‏نويسد: «مرد و زن استرآبادي، همه مردمان معقول، درست، متدين و دولتخواه و آسوده، عاقل رشيد و با غيرتي هستند. در هيچ طايفه مثل اهالي استرآباد ديده نشده است، بسيار بسيار مردمان خوبي دارد. همه با استغناي طبع ... اين‌ها ديده نمي‎شود، مگر به ندرت.»

ناصرالدين‌شاه در بسطام با تعدادي از علماي استرآباد، از جمله آقا محمد، پسر مرحوم ملا محمدرضا رئيسي شهيد و آقا سيد اسمعيل درازگيسو، که از سادات خانواده قديم استرآباد است، ملاقات مي‌کند و مي‎نويسد: «ساداتي بسيار خوب و صاحب نفس هستند. فرامين متعدد از سلاطين صفويه و يک فرمان هم از يعقوب ليث صفار دارند. فرمان يعقوب خط خوش داشت و مهر يعقوب ليث هم به آن بود. خيلي فرمان غريبي بود. فرمان‎ها را تماشا کرديم. بعد از آن‎که علماي استرآباد رفتند، قونسول روس به همراهي ميرزاجوادخان کارگزار به حضور آمد. اسمش مسيو کاخاترفسکي است. زبان فارسي را خيلي مربوط و فصيح حرف مي‌زند.»

• سفرنامه رضاشاه

سفرنامه رضاشاه، حاصل سفر وي به مازندران است که نخستين بار در سال 1305ش و براي بار دوم در سال 1355، چاپ شد، گفته مي‎شود اين سفرنامه به ديکته‌ي رضاشاه و نگارش فرج‌الله بهرامي است و رضاشاه پهلوي با کلمه و سطر به سطر آنان موافق بوده است.

رضاشاه از طريق رودهن، فيروز‎کوه، گدوک و با اتومبيل به مازندران مي‎آيد و پس از بازديد از ساری و اشرف، وارد بندرگز مي‎شود. رضاشاه مسير اشرف تا بندرگز را يکي از پرمشقت‎ترين و سخت‌ترين راه‌ها معرفي مي‌کند و به بندر قره‎ سو مي‎رود. او بعد از بازديد از قصبه خواجه ‌نفس، به گمش ‌تپه مي‎رود.

رضاشاه در گمش‏تپه در خانه‌ي آشور خزين، که از معاريف گمش‌تپه بود، اقامت مي‌کند. درباره‌ي گمش‎تپه مي‎نويسد: مخلوطي است از آلاچيق و عمارت دو طبقه چوبي که با سليقه ساخته شده و از دور منظره‌ي دهکده اروپايي به آنان مي‌دهد. خياباني شوسه از وسط مي‎گذرد که ديوار چوبي، آن را از خانه‏ها مجزا مي‏سازد. رنگ‏هايي که به چوب بست خانه‎ها و ديوار اتاق‎ها و سقف عمارت زده‎اند، بيشتر بر جلوه‎ي اين قصبه مي‎افزايد.

رضاشاه مي ‏نويسد: در گمش ‌تپه حمام عمومي نيست. با ظرف شستشو مي‎کنند. ميان اهالي گدايي و سوال عيب است. در اين قريه، هيچ گدا ديده نمي‎شود. گمش ‌تپه داراي 3000 خانوار است و به 11 محله تقسيم شده و در محله مسجدي است که همه از چوب ساخته شده، مگر دوتاي آن‏ها که از سنگ و داراي استحمام است.

او همچنين از مدرسه گمش ‌تپه بازديد مي‏کند، رضاشاه در بازگشت از روستاي ‏ام‌چلي بازديد مي‎کند و سپس با عبور از پهلوي دژ (آق‏ قلا) وارد استرآباد مي‎شود و بعد از يک شب اقامت در گرگان به بندرگز باز مي‌گردد.

• رابرت بايرون و ديدار از برج قابوس

رابرت بايرون در سال 1933م، از طريق سوريه و عراق به ايران آمد. او به وسيله راه‌آهن وارد بهشهر شد و از آن‌جا به استرآباد آمد. هدف او در اين سفر، بيش از همه ديدن گنبد قابوس بود. بايرون در سفرنامه خود مي‎نويسد: «در اصل عکسي که ديزاز از گنبدقابوس گرفته بود، مرا به آمدن به ايران مصمم کرد و من حاضر بودم از ديدن هر بناي ديگري در اين کشور چشم بپوشم، جز همين يکي.» توصيف او از سرزمين استرآباد، به ويژه برج قابوس بسيار رمانتيک است.

 

 

منابع:

• ابن‌حوقل، محمدبن حوقل. (1366). سفرنامه ابن‌حوقل: ايران در صوره‌الارض. (ترجمه جعفرشعار). تهران: اميرکبير.

• اورسل، ارنست. (1353). سفرنامه اورسل. (ترجمه علي‌اصغر سعيدي). تهران: زوار.

• بارنز، آلکس. (1366). سفرنامه بارنز: سفر به ايران در عهد فتحعلي شاه فاجار. (ترجمه حسن سلطاني‏فر). مشهد: آستان قدس رضوي.

• بايرون، رابرت. (1381). سفر به کرانه‌هاي جيحون. (ترجمه لي‌لا سازگار). تهران: سخن.

• بروگش، هينريش. (1368). سفري به دربار سلطان صاحبقران. (ترجمه مهندس کردبچه). تهران: اطلاعات.

• بهلر. (1356). سفرنامه بهلر: جغرافياي رشت و مازندران در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار. (به کوشش علي‌اکبر خداپرست). تهران: توس.

• بيگلي بروجني، شهناز. (1383). رشت شهر باران. تهران: گوهر منظوم.

• خاطرات حاج‌سياح، يا دوره خوف و وحشت. (1356). (به کوشش حميد سياح و تصحيح سيف‌الله گلکار). تهران: اميرکبير.

• خانيکوف، نيکولاي ولاديميروويچ. (1376). سفرنامه خانيکوف: گزار سفر به بخش جنوبي آسياي مركزي. (ترجمه اقدس يغمائي و ابوالقاسم بيگناه). مشهد: آستان قدس رضوي.

• ذبيحي، مسيح‌الله. (1386). استرآبادنامه (چاپ 4). تهران: اميرکبير.

• رابينو، ياسنت لويي. (1383). سفرنامه مازندران و استرآباد (چاپ 4). (ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني). تهران: علمي و فرهنگي.

• رايت، دنيس. (1359). انگليسي‌ها در ميان ايرانيان (چاپ اول). (ترجمه لطفعلي خنجي). تهران: اميرکبير.

• رجائي، رحمت‌الله. (1388). گلستانه: مجموعه مقالات مربوط به جرجان و استرآباد. (مؤسسه  فرهنگي ميرداماد).گرگان: پيك ريحان.

• رضاقلي‏خان هدايت. (1356). سفارت‌نامه خوارزم. (به کوشش علي حضوري). تهران: طهوري.

• زرگري‌نژاد، غلامحسين. (1386). روزشمار تحولات ايران در عصر قاجاريه. تهران: مطالعات تاريخ معاصر ايران.

• سايکس، سرپرسي. (1326). ده هزار ميل در ايران. (ترجمه حسين سعادت‌نوري). تهران: کتابخانه ابن‌سينا.

• سايکس، سرپرسي. (1363). تاريخ ايران. (ترجمه حسين سعادت نوري). تهران: کتابخانه ابن‌سينا.

• ستوده، منوچهر. (1377). از آستارا تا استارباد (جلد 5). تهران: انجمن آثار مفاخر فرهنگي.

• سفرهاي رضاشاه پهلوي به خوزستان و مازندران. (1386). (به کوشش هارون و هومن). تهران: کمال انديشه: كوله پشتي.

• سيف‌الدوله سلطان‌محمد. (1364). سفرنامه سيف‌الدوله (سفرنامه مكّه). تهران: ني.

• فريزر، جيمز نيلي. (1362). سفرنامه فريزر. (ترجمه منوچهر اميري). تهران: توس.

• قورخانچي، محمدعلي (صولت‌نظام). (1360). نخبه سيفيه. (به كوشش منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان). تهران: تاريخ ايران.

• کرزن، جرج.ن. (1362). ايران و قضيه ايران (جلد اول). (ترجمه غلامعلي وحيدمازندراني). تهران: علمي و فرهنگي.

• لوگاشوا، بي‌بي‌رابعه. (1359). ترکمن‏هاي ايران. (ترجمه سيروس ايزدي و حسين تحويلي). تهران: شباهنگ.

• معصوم علي‌شاه (نايب‌الصدر). (1315ق). سفرنامه استرآباد. در مسيح ذبيحي (گردآورنده)، گرگان‌زمين (155-149). [بي‌جا]: [بي‌نا].

• مک گرگر، سي. ‌ام. (1368). شرح سفري به ايالت خراسان و شمال‌غربي افغانستان در 1875 (جلد دوم). (ترجمه اسدالله توکلي طبسي). مشهد: آستان قدس رضوي.

• مکنزي، چارلز فرانسيس. (1359). سفرنامه شمال. (ترجمه منصوره اتحاديه (نظام مافي)). تهران: گستره.

• ملگونف، گريگوري. (1376). کرانه‌هاي جنوبي درياي خزر يا استانهاي شمالي ايران. (ترجمه اميرهوشنگ اميني). تهران: کتاب‌سرا.

• ميرزاسراج الدين حاجي ميرزا عبدالرئوف. (1369). تحف اهل بخارا. تهران: بوعلي.

• ناصرالدين‌شاه. (1361). سفرنامه خراسان. تهران: بابک.

• نصيري، محمدرضا. (1363). گزارش ايران از يک سياح روس. (ترجمه سيدعبدالله). تهران: کتابخانه طهوري.

• نوربخش، مسعود. (1370). با کاروان تاريخ. تهران: ايرانشهر.

• وامبري، آرمينيوس. (1387). سياحت درويشي دروغين در خانات آسياي ميانه.(ترجمه فتحعلي خواجه نوريان). تهران: علمي و فرهنگي.

• هنوي، جونس. (1377). زندگي نادرشاه. (ترجمه اسماعيل دولتشاهي). تهران: علمي و فرهنگي.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه