خرید و دانلود مقاله

عزيز بن اردشير زنده استرآبادی


عزيز بن اردشير زنده استرآبادی    Aziz ebn Ardeshir Zendeh Astarabadi

 

اديب، شاعر و مورخ قرن هشتم قمری.

عزيز استرآبادی كه در برخي منابع، عبدالعزيز بغدادی نيز معرفي شده است، فرزند اردشير در استرآباد ديده به جهان گشود. از زندگی وي تا دوران جواني و راه يافتن به دربار سلطان احمد جلاير (813-784ق)، اطلاع دقيقي در دست نيست. در برخي منابع نقل شده كه وي مدتي در آذربايجان مي‌زيست.1

عزيز در آن‌جا رشد نمود و از محضر اساتيد و بزرگان علم و ادب آن ديار كسب فيض كرد و احتمالاً در آذربايجان بود كه به دربار سلطان احمد جلاير كه بعد از مرگ پدر، بر تخت سلطنت نشسته بود، راه يافت. احتمال ديگر آن است كه عزيز براي تكميل تحصيلات خود، در ايام جواني رهسپار بغداد شد و آن‏گاه كه از شهرت و كمال برخوردار گشت، به دربار سلطان احمد جلاير راه يافت.

مطالعه‌ي تاريخ خاندان جلايريان، به ويژه دوره‌ي حكومت سلطان احمد جلاير بر آذربايجان و بغداد، با هر دو احتمال سازگار است. سلطان احمد قبل از مرگ پدر، بر اردبيل و بصره حكم مي‌راند. بعد از مرگ وي، چون از سهم ميراث پدر ناخشنود بود، جانشين پدرش (يعني برادرش حسين كه فردي بي‌كفايت بود) را كشت و خود به جاي برادر بر تخت حكومت تبريز نشست. بعد از مدتي، قصد بغداد كرد و پس از شكست عادل آقا، حكومت آن جا را نيز از آن خود نمود.

عزيز كه به شهرت و كمال رسيده و سرآمد سخن‌سرايان آن دوران شده بود، به دربار سلطان احمد جلاير راه يافت و در زمره‌ي نديمان وي درآمد. پس از مدتي، آوازه‌ي شهرت و كمالات عزيز بن اردشير، به گوش قاضي برهان‌الدين احمد سيواسي2 رسيد و به دربار وي راه يافت. چگونگي راه‌يابي وي به خدمت قاضي، به دو صورت در منابع ذكر شده است. بنا به گفته‌ي خود عزيز در مقدمه بزم و رزم، وي پس از گشودن بغداد به دست امير تيمور (795ق) با سلطان احمد جلاير از بغداد گريخت و پس از چندي، به نجف پناه برد و در آن جا به اسارت سپاهيان تيمور درآمد. او را نزد ميرانشاه پسر تيمور در حله بردند و ميرانشاه او را بنواخت. عزيز چندي نزد ميران‌شاه ماند، سپس رهسپار ديار بكر شد و در حوالي ماردين از چنگ سپاهيان تيمور گريخت و به سيواس نزد قاضي برهان‌الدين رفت. اما برخي ديگر از منابع مي‌گويند چون دوره‌ي عزيز به گوش برهان‌الدين رسيد، او را از سلطان احمد جلاير خواستار شد. سلطان احمد كه دلش به دوري نديمي چون او راضي نبود، مخالفت كرد و براي جلوگيري از فرار وي، مخفيانه نگهباناني براي محافظتش گماشت و براي حفظ وي سفارش‌هاي فراواني به آن‏ها كرد. اين خبر، به گوش قاضي برهان‌الدين رسيد. او پيك زيركي به بغداد فرستاد و وي مخفيانه با عزيز ديدار كرد و هداياي باارزش فراواني به او بخشيد و با وعده‌هاي بسيار، اميدوارش ساخت. عزيز دعوت قاضي را پذيرفت و زمان و مكان ملاقات را مشخص كرد.

قاضي برهان‌الدين هداياي فراوان و مقامي بلند و پايگاهي شايسته به وي بخشيد. قاضي از وي خواست تا كتابي درباره‌ي شرح حال و حوادث زمان او تأليف كند كه البته شهرت و ماندگاري كنوني عزيز به علت نگارش همين كتاب است.

• تأليفات:

بزم و رزم: کتابي در تاريخ وقايع آسياي صغير در قرن هشتم هجري. با اين كه عزيز، براي هنرنمايي و فخرفروشي ميل داشت كتاب خود را به عربي بنويسد، ولي قاضي، زبان فارسي را ترجيح داد. بيانِ خود عزيز در مقدمه‌ي بزم و رزم، شاهد اين مدعاست: «من بنده كه از حضرت سلطنت ... به تصدير اين مآثر و تحرير اين مناقب و مفاخر مشار و مأمور شدم، خواستم كه مضمون كتاب به زبان تازي تقرير كنم، اما چون جمهور اهالي مملكت روم (آسياي صغير) به زبان پارسي مايل و راغب بودند و اغلب سكان و قطان آن بلاد به لغت دري قايل و ناطق و جميع امثله و مكاتبات و محاسبات و دفاتر و احكام و غير آن بدين لغت مستعمل و متداول و دواعي و خواطر همگان به نظم و نثر پارسي مصروف و مشغول، مبني بر اين مصلحت فرمان مطاع لازم‌الاتباع ... بر آن جمله بارز شد كه اين كتاب به زبان پارسي مسطور گردد و اين دري طري در سلك عبارت دري انتظام پذيرد تا فوايد آن ميان خاص و عام شايع و مستفيض شود و منافع و مستودعات آن جمله را مفهوم و مستفاد گردد.»

كتاب بزم و رزم معروف به «تاريخ قاضي برهان‌الدين سيواسي»، اگرچه به نثري منشيانه و دشوار نوشته شده، ولي از نظر حوادث آن دوره و شناخت وضع ديار روم (آسياي صغير) در سده‌ي هشتم قمري ارزش خاصي دارد و از نظر نكويي اسلوب و شيريني سخن، از تاريخ عتبي كه درباره‌‌ي سلطان محمود سبكتكين نگارش شده، به مراتب بهتر است.

در اين كتاب، كه به كوشش محمد فؤاد كوپرلو به سال 1928م در استانبول در 637 صفحه چاپ شد، به همراه نثر منشيانه و سخت، 1541 بيت شعر نيز وجود دارد كه 196 بيت از خود عزيز مي‌باشد كه 137 بيت آن به عربي و 59 بيت به فارسي آمده است. البته آقابزرگ تهراني ظاهراً همين چاپ از کتاب بزم و رزم را با عنوان ديوان شعر عزيز استرآبادي معرفي کرده است.

عزيز بن اردشير پس از جنگ بين قره عثمان امير آق‌قويونلوها و قاضي برهان­‌الدين كه به كشته شدن قاضي برهان‌الدين انجاميد (800 يا 801ق)، به مصر رفت و بنا به گفته‌ي ابن‌عربشاه در كتاب «عجائب المقدور»، از دربار و دولتمردان دوري گزيد و به زندگي در تنهايي و انزوا روي آورد. وي در افكار و اوهام خويش غرق گشت و روزي خود را از بلندي به زير افكند و درگذشت.

 

 

…

پي‌نوشت:

1. نگاهي اجمالي به تاريخ سده‌ي هشتم قمري و اوضاع استرآباد و بغداد، احتمال كوچ وي به آذربايجان را تقويت مي‌کند. استرآباد و شهرهاي ديگر آن، در روزگار تولد عزيز كه مقارن با حكومت ايلخانان بود، محل درگيري اميران و پسران ارغون‌خان بود و جنگ و ناامني و ويراني بر آن ديار سايه افكنده بود. از اين‏رو، احتمالاً عزيز به همراه خانواده به آذربايجان كوچ نمود كه در آن ايام، شيخ اويس جلايري بر آن حكومت مي‌كرد. (تهراني، محمدمحسن. (1403ق). الذريعه الي تصانيف الشيعه (جلد 9). دارالفداء: بيروت).

2. برهان‌الدين احمد، از فرمانروايان نامدار آسياي صغير در سده‌ي هشتم بود. وي حكيم، قاضي، اديب و شاعر بود و به سه زبان فارسي، عربي و تركي شعر مي‌سرود. ارباب فضيلت را گرامي مي‌داشت و اديبان و سخن‌پروران را از هر نقطه‌اي به دربار خود مي‌آورد. دانش‌پژوهان از گوشه و كنار به خدمتش مي‌شتافتند و از خوان نعمت او برخوردار شده، مقامي ارجمند مي‌يافتند. (ابن‌عربشاه، زندگي شگفت‌آور تيمور. (ترجمه محمدعلي نجاتي). تهران: علمي و فرهنگي).

…

منابع:

• آقابزرگ طهراني، محمدمحسن. [بي­‌تا]. الذريعه الي تصانيف الشيعه (جلد9). بيروت: دارالاضواء.

• رياحي خويي، محمدامين. (1369). زبان و ادب فارسي در قلمرو عثماني. تهران: پاژنگ.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه