خرید و دانلود مقاله

رامیان / شهر


راميان/ شهر          Ramian City

 

شهري واقع در 76 کيلومتري شرق گرگان و مرکز شهرستاني به همين نام.

راميان در 37 درجه و يک دقيقه عرض شمالي و 55 درجه و 14 دقيقه طول شرقي و در ارتفاع 37 متري از سطح دريا قرار گرفته است.

دربارهي وجه تسميه اين شهر، روايات بسياري نقل شده است که مستندات قوي براي آن نمي‏توان يافت. برخي اصل آن را «راه‏‌ميان» دانسته‌‏اند که به راميان تبديل شده است، چون اين منطقه در بين راه ايالت استرآباد به ناحيه پشت بسطام قرار داشت و  بسياري از کاروان‏ها براي سفر بين اين دو ناحيه، از اينجا مي‌‏گذشتند. ديدگاه ديگري نيز معتقد است که اين نام از «آراميان» گرفته شده و دليل آن را زندگي کردن مردمان آرامي پيرامون اين ناحيه و وجود آثار باستاني در حوالي راميان را از نشانه‏هاي حضور آنان مي‏دانند.

براساس آثار کشف شده از تپه‏هاي باستاني موجود، سابقه سکونت در اين محل به دورهي پيش از تاريخ مي‏رسد. ابزار به دست آمده از تپه‏‌هاي موسوم به «کشتارگاه» واقع در جنوب غرب شهر، «تپه باقر آباد» در شمال شهر و «تپه نقاره خانه» در جنوب شهر راميان، مربوط به دوران پيش از تاريخ تا دوره اسلامي است. نام «راميان» را از اواخر دورهي صفويه، مي‌‏توان در منابع تاريخي يافت، از جمله در استشهادنامچه‏ي مربوط به سال 1143ق، از ساکنان «راميان» خواسته شده است که اطلاعات خود را در مورد محدودهي اراضي «سوخته سرا» اعلام کنند.

اغلب ساکنان راميان از ايل گرايلي هستند. اين ايل تركتبار، پس از استيلاي مغول بر ايران، در بخش‏هايي از استرآباد ساکن شدند. آنان در زمان صفويه، از قوچان تا بجنورد و كالپوش را مسكن خود قرار دادند. بعدها، كردهاى آخالىنشين به اين نواحى آمدند و گرايلى‏ها را متفرق ساختند. با بروز حوادث بعدي، آنها به طوايف مختلف تبديل شدند. بخشي از آنان در  کوهستان‏ها و اطراف راميان اقامت گزيدند. «قلعه فرمان» يا «قلعه‏ کند» که آثار آن تا حدود سال 1345ش، در اراضي شرقي راميان باقي بود، از جمله محل‏هاي سکونت بخشي از ايل گرايلي بوده است که به علت وقوع سيل، آسيب ديد و بخشي از ساکنان آن به بيرون از قلعه و اطراف آن رفتند و هر طايفه‏‌اي، محلي را براي سکونت خود اختيار کرد. ساکنان قلعه و اطراف، پس از مرگ نادرشاه افشار و بروز اوضاع آشفته‏ و حمله مهاجمان به محل‏ سکونت آنان، به نواحي جنوبي، از جمله «شش آب» و «نيل برگ» رفتند و در آنجا ساکن شدند. هم اکنون گورستان قديمي دوران اقامت آنان در اين مناطق وجود دارد. محلي نيز در حدود دو کيلومتري شمال راميان کنوني است که به کهنه راميان شهرت دارد.

در زمان کريم‏خان زند، حسينقلي‏خان قاجار - که از سوي وي حاکم دامغان شد- به مخالفت با کريم‏خان برخاست و اعلام سلطنت کرد. در سال 1184ق، با قدرت گرفتن حسينقلي‏خان، حسنخان دولو، حاکم استرآباد، از گسترش نفوذ او ترسيد و از حكومت استرآباد استعفا داد و با متعلقين خود به بلوك انزان كه مسكن مرتضى قلى‏خان، همشيره ‏زاده ‏اش بود، رفت. گروهي از استرآبادي‏ها از حسينقلي‏خان خواستند به اين ايالت بيايد. وي نپذيرفت، ولى متوجه فندرسك و كبودجامه شد و اعيان و اشراف قاجار و ترکمن‏ها به ملازمت او درآمدند. الله وردى خان گرايلى، حاكم جاجرم، به پشتيباني حسينقلي‏خان قاجار، هزار نفر سوار به ركاب او فرستاد. آنان در راميان خانه‏هايي ساختند. همچنين از تعمير قلعه راميان توسط حسينقلي‏خان در اين زمان خبر داده شده است. او پس از تاخت و تازهايي که در دامغان، استرآباد، مازندران و جاجرم داشت، راميان را محل استقرار خود قرار داد و مدت 6 سال در آنجا ماند تا آنکه به دست کسان خود کشته شد. پس از وي، همسرش مهدعليا و فرزندش فتحعلي‏خان که طفل کم سالي بود، مدتها در راميان نزد آقاملابيک، از ملازمان حسينقلي، در خفا ماندند. به همين دليل، بعدها که فتحعلي‏خان به پادشاهي رسيد، لقب خاني و حکم واگذاري راميان و سوختهسرا را به نام مولاموردي فرزند آقاملابيک، همبازي دوران طفوليت خود صادر کرد. 

راميان تا زمان حيات مولاموردي، تحت حاکميت وي بود، اما با درگذشت او، سعدالله خان ميرفندرسکي، حاکم فندرسک، که هميشه به دنبال فرصتي براي در اختيار گرفتن راميان بود، بر اين بخش نيز تسلط يافت و اين دو ناحيه داراي حاکم واحد شدند. از اين تاريخ به بعد، در بيشتر منابع محلي مربوط به عصر قاجار، از راميان به عنوان بخشي از بلوک فندرسک نام برده شده است.

مردم راميان اغلب با خاندان ميرفندرسکي مخالف بودند. در جريان مشروطه، اين مخالفت به اوج رسيد و راميان صحنه درگيري شديد ميان سعداللهخان سالار مقتدر، حاکم فندرسک و از مخالفان مشروطه، و مردم راميان شد. يکي از افراد سرشناس راميان در جنبش مشروطه، شيخ عبدالحسين جعفري رامياني بود. وي نقش مؤثري در هدايت مردم اين منطقه براي مبارزه با استبداد داشت و توانست به کمک مردم راميان و قواي کمکي اعزامي از سوي مشروطه‏خواهان شاهرود، نيروهاي مدافع محمدعلي شاه را شکست دهد.

نخبه سيفيه، جمعيت راميان را در سال 1276ق، 763 نفر و 165 خانوار ذکر کرده است.

کتابچه نفوس مملکت استرآباد مربوط به سال1296ق، راميان را قريه معموره که قشلاق و خالصه ديوان شاهي است، معرفي و جمعيت آن را 976 نفر اعلام مي‏کند. هفت طايفه يزدري (يازرلو)، رجبلي، صادقلي، کاغذلي، قرانلي، باي و بيگلري، ساکنان آن به شمار ميروند.

اين شهر در سرشماري نفوس و مسکن سال 1335، داراي 2746 نفر جمعيت بود که 1413 نفر آنان مرد و 1333 نفر آنان زن بودند. در سرشماري نفوس و مسکن سال 1390، شهر راميان داراي 3408 خانوار و 12263 نفر جمعيت بود، از اين تعداد، 6119 نفر مرد و 6144 نفر زن بودند.

رابينو در سفرنامه خود، از راميان به عنوان بلوک کوچک جزو بلوک فندرسک که خود داراي چندين آبادي بود، نام مي‏برد. ملگونف نيز آن را از دهات فندرسک مي‏داند. نخبه کامراني، راميان را قصبه بزرگ و آبادي معرفي مي‏کند که تاجرنشين است، حمام‏ها و مساجد متعدد دارد و داراي تلگرافخانه‏اي است که به کميسيون گنبد متصل است. مکنزي، راميان را از آبادي‏هاي فندرسک ميداند.

دمرگان در سال 1268ش، از «راه‏ميان» به عنوان دهي از بخش فندرسک استرآباد و همچنين از دهات ترکنشين  اين بخش نام مي‏برد.

منابع عصر پهلوي نيز از راميان به عنوان يکي از قصبات استرآباد ياد کردند. در مرکز اين قصبه، فلکه‏اي وجود داشت و مغازه‏ها در اين محل واقع شده و خانه‏ها و مدارس و مؤسسات کشاورزي در امتداد خيابان اصلي قرار داشتند.

راميان در دهه 1320ش، داراي بخشداري و برخي ادارات دولتي بود. در سال 1333ش، به شهر تبديل شد. اين شهر تا سال 1342، يکي از بخش‏هاي شهرستان گرگان بود، اما از اين سال به توابع شهرستان دشت گرگان ملحق شد. مرکز بخش راميان شامل سه دهستان راميان، فندرسک و قانچي بود. راميان تا سال 1380، يکي از بخش‏هاي شهرستان گنبدکاووس بود. در 23 خرداد اين سال، شهرستان راميان تأسيس و شهر راميان به عنوان مرکز اين شهرستان انتخاب شد.

حمام تاريخي راميان که در اوايل حکومت مظفرالدين شاه قاجار  توسط سعدالله خان (ايلخاني) ساخته شده، هم اکنون وجود دارد و از بناهاي تاريخي ثبت شدهي اين شهر به شمار ميرود. يکي ديگر از اماکن ساخته شده توسط ميرسعد الله خان ميرفندرسکي، مدرسه علميه سعديه است. اين حوزه هم اکنون نيز فعال است و مير سعدالله خان موقوفاتي را براي ادارهي آن وقف کرده است.

از جمله سنت‏هاي قديمي اين شهر، عزاداري ايام شهادت امام حسين(ع) است که به شيوهي خاصي انجام مي ‏شود و از گذشته تاکنون رسم بوده است. مردان در ايام محرم، به ويژه در تاسوعا و عاشورا، در ميدان مرکزي شهر جمع ميشوند و هر يک شالي به کمر مي‏بندند و به صورت دايرهوار، هر يک با دست چپ، شال فرد ديگر را گرفته و با دست راست به سينه مي‏زنند و به شکل موزوني حرکت مي‏کنند و دور عَلَمي که در وسط قرار داده‏اند، مي‏چرخند و همراه با نوحهخوانان، اشعاري را زمزمه مي‏کنند.

اين شهر در گذشته يکي از مراکز پرورش کرم و توليد ابريشم در گرگان و دشت به شمار ميرفت و به همين سبب، صنايع دستي و لباس‏هاي سنتي ابريشمي توسط زنان اين ناحيه توليد مي‏شد، اما امروزه اين توليدات بسيار کم شده است.

اولين دبستان دولتي در سال 1305ش، در راميان با دو کلاس افتتاح شد. اين دبستان در سال 1312، شاپور نامگذاري شد و  در سال تحصيلي 44-1343، داراي يک دبستان و يک دبيرستان به نام ايرج بود.

شهر راميان هم اکنون داراي يک واحد دانشگاهي پيام نور است.

 

 

منابع:

• اعتمادالسلطنه‏، محمدحسنخان. (1367). تاريخ منتظم ناصرى (جلد 2، چاپ اول). (تصحيح محمد اسماعيل رضوانى). تهران: دنياي کتاب.

• اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان. (1362). مطلعالشمس (جلد اول). (مقدمه و فهرست محمد پيمان). تهران: پيشگام.

• پرونده ثبت حمام راميان. فرهنگستان هنر ايران. بازيابي از: http://www.iranshahrpedia.ir 

• پروندههاي تپههاي تاريخي راميان. فرهنگستان هنر ايران. بازيابي از: http://www.iranshahrpedia.ir

• تاريخ تبديل راميان به شهر. پورتال وزارت کشور. بانک اطلاعات تقسيمات کشوري. بازيابي از: www.portal2.moi.ir

• دمرگان، ژاک. (1338). هيئت علمي فرانسه در ايران: مطالعات جغرافيايي (جلد اول). (ترجمه کاظم وديعي). تبريز: چهر.

• ذبيحي، مسيح. (1363). گرگاننامه. تهران: بابک.

• رابينو، ياسنت لويي. (1365). سفرنامه مازندران و استرآباد (چاپ 3). (ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني). تهران: علمي و فرهنگي.

• رزم‏آرا، حسينعلي. (1355). فرهنگ جغرافيايي ايران (جلد 3). تهران: سازمان جغرافيايي کشور.

• ستوده، منوچهر. (1377). از آستارا تا استارباد (جلد 5، چاپ اول). تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي.

• ستوده، منوچهر، و ذبيحي، مسيح. (1377). از آستارا تا استارباد (جلد 7). تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي.

• سعيدي، محمدعلي. (1364). تاريخ راميان و فندرسک. [بيجا]: مؤلف. 

• قورخانچي، محمدعلي. (1360). نخبه سيفيه. (به كوشش منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان). تهران: تاريخ ايران.

كميته تخصصي نامنگاري و يكسان سازي نامهاي جغرافيايي سازمان نقشهبرداري كشور. بازيابي از: http://geonames.ncc.org.ir

• معيني، اسدالله. (1344). جغرافيا و جغرافياي تاريخي گرگان و دشت. تهران: طبع کتاب.

• مکنزي، چارلز فرانسيس. (1359). سفرنامه شمال: گزارش چارلز فرانسيس مكنزي اولين كنسول انگليس در رشت از سفر به مازندران و استرآباد (چاپ اول). (ترجمه منصوره اتحاديه (نظام مافي)). تهران: گستره.

• ملگونف، گريگوري. (1376). کرانه‏ هاي جنوبي درياي خزر يا استانهاي شمالي ايران (چاپ اول). (ترجمه امير هوشنگ اميني). تهران: نشر کتابسرا.

• نتيجه سرشماري نفوس و مسكن سال 1335. مركز آمار ايران. بازيابي از: http://amar.sci.org.ir

• نوري، مصطفي، و سرايلو، اشرف. (1394). اسناد تحولات فرهنگي گرگان و دشت (جلد اول: آموزش و پرورش). گرگان: بنام (وابسته به مؤسسه فرهنگي ميرداماد).

• نوري، مصطفي، و سرايلو، اشرف. (1390). انقلاب اسلامي در گرگان و دشت. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي.

• هدايت، رضاقليخان. (1380). تاريخ روضهالصفاي ناصري (جلد 9، بخش اول، چاپ اول). تهران: اساطير.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه