گمیش تپه / شهر
گمیش تپه/ شهر Gomish-Tappeh City
مرکز شهرستان گمیشان.
این شهر در 53 کیلومتری شمال غربی شهر گرگان واقع شده است. گمیش تپه به شکل گمیش دپه، گوموش تپه، گوموش دپه، گموش تپه، گموش دپه، گموش دفه، کمش تپه، کمش دپه، کمیش تپه و کمیش دپه هم گفته و نوشته میشود. نام این شهر در تلفظ مردم ترکمن، تنها به دو شکل گفته میشود: کوموش دپه و کومیش دپه. به این شهر گمیشان نیز میگویند. دهخدا در ذیل واژهی گمیشان، از «قصبه گمیشان» یاد میکند که در حدود 7هزار تن جمعیت داشته و در گذشته به «گمیشن تپه» معروف بوده است. گمیشتپه دارای 8 کیلومتر وسعت است. از سال 1309ش، دارای شهردار بود و اولین شهردار آن علینقیخان فیروز نام داشت. گمیشتپه نخستین مکان استقرار ترکمنهاست. آنچه که زمینه را برای اسکان ترکمنها شتاب بخشید، انعقاد قرارداد آخال (1881م/1291ق) بین ایران و روسیه بود که مرزهای شمالی ایران را مشخص و تردد ایلات ترکمن را محدود میساخت. علاقه بخشی از ترکمنها (چمورها) به کشاورزی، وجود سواحل مناسب برای ماهیگیری در کنار برقراری تجارت و بازرگانی با نواحی اطراف دریایخزر سبب شد تا گمیشتپه به مکانی برای استقرار دائمی ترکمنهای یموت تبدیل شود. اولین خانهها در گمیشتپه، همان اوی (آلاچیق) بود که آرام آرام جای خود به خانههای چوبی داد.
اسکان ترکمنها از اواخر قاجار شروع شد. در آغاز خودجوش بود، اما بعدها، به ویژه از دورهي رضاشاه و اجرای سیاست اسکان عشایر اجباری، بسیار گسترده شد و همین امر، زمینه را برای تشکیل شهری به نام گمیشتپه فراهم ساخت. برخی از خانوادههای ترکمن، برای خانهسازی، از آجرهای دیوار تاریخی گرگان استفاده میکردند که هماکنون هم میتوان این آجرها را بر دیوار خانهها دید. همچنین «مردم نواحی گمیشتپه میبایست سنگهای دیوار تاریخی قزلآلان را کنده، در ساختن دوایر دولتی کمک میرساندند.»
در عصر پهلوی اول، با استقرار ترکمنها، شهر گمیشتپه شکل گرفت. رضاشاه در خاطرات خود مینویسد: «قصبه گمشتپه، مخلوطی است از آلاچیق و عمارات دو طبقه چوبی که با سلیقه ساخته شده و از دور منظرهی دهکده اروپایی به آن میدهد، خیابانی شوسه از وسط میگذرد که دیوار چوبی آن را از خانهها مجزی میسازد. رنگهایی که به چوببست خانهها و دیوار اتاقها و سقف عمارات زدهاند، بیشتر بر جلوه این قصبه میافزاید.»
وجود تپههای باستانی همچون آلتین و تخماق و کشیدگی دیوار تاریخی گرگان در شمال گميشتپه، نشانگر اهمیت و قدمت تاریخی آن است.
برخی از نویسندگان و مورخان، تپه باستانی کُورِهسو واقع در شرق شهر گمیشتپه را همان آبسکون تاریخی میدانند. محمدعلی جمالزاده در کتاب تاریخ روابط ایران و روس مینویسد: «خواجه نصیرالدین طوسی و اُلغ بیک، آبسکون را در 89 درجه و 30 دقیقه طول، از جزایر خالدات و 37 درجه و 15 دقیقه عرض شمالی نوشتهاند که نزدیک به گمشتپه کنونی میشود.»
منوچهر ستوده، از کورهسو به عنوان بندر آبسکون فرضی یاد میکند و دربارهی آن مینویسد: «کورهسو، تپهای است عظیم در 7 کیلومتری شرق گمشتپه با ارتفاع حدود 7 تا 8 متر، مساحتی حدود 8 هکتار، آجرهای قالب بزرگ دوران ساسانی و آجرهای قالب کوچکتر و سفالهای رنگین لعابی فراوان روی تپه دیده میشود. بر مزار تپه، گورستانی قدیمی و ترکمنی واقع است که نشانههای قبیله و تمغاها بر سنگهای آن دیده میشود. مسیر قدیمی رودخانه گرگان، معروف به کهنه گرگان، نزدیک این تپه است. عظمت تپه، وجود آثار دوران مختلف تاریخی در آن و نزدیک بودن آن به مسیر کهنه گرگان، ما را بر آن داشت که بندر آبسکون قدیم را در اینجا بدانیم.» برخی هم «گمشتپه (جیک) واقع در یک کیلومتری شمال گمیشان را که هم اکنون قبرستان اهالی است، آبسکون میدانند.»1
رابینو که در سال 1327ق از منطقه بازدید کرد، مینویسد: گمشتپه در کنار صحرای اصلی گرگان در کنار مسیر اصلی گرگانرود و در فاصله حدود یک میل و نیم از مصب آن واقع است. او همچنین مینویسد: «موراویو، در سفرنامه خود راجع به ترکمنستان و خیوه به سال 1223ق مینویسد: بنابر اظهار ترکمنها، گمشتپه تا چندی قبل از مسافرت او به آنجا (5-1814مسیحی) جزیرهای بوده. وینویچ نیز بیان میکند که دو هزار خانوار ترکمن در گمشتپه بودند.» همچنین گفته شده: ساکنین اولیه کمش تپه از هفت طایفه ترکمن و مشتمل بر هفت چادر بر روی آداجیق (آدا یعنی جزیره و آداجیق یعنی جزیره کوچک) بود، این هفت طایفه عبارتند از: کر،کتوک،کلته، کنعان، پورغز، توماچ، چوکان.
ترکمنهای یموت ساکن در دشتهای وسیع شمال گرگان با توجه به زندگی شبانی، ییلاق و قشلاق میرفتند. آنها از گمیشتپه به عنوان قشلاق استفاده میکردند. به نوشته وامبری، گمیشتپه اختصاصاً برای توقفگاه زمستانی به کار میرفت و به واسطه تبهای واگیردار در تابستان، به ندرت کسی در آنجا سکونت اختیار میکرد. به نوشتهی وی، گمیشتپه تا مصب علیای رود گرگان امتداد دارد و در این نقطه، رودخانه به اندازهی کافی و از نظر صید ماهی که به مقدار زیاد به دست میآید، برای این ایلات بسیار مفید میباشد. طول اردوگاه [یورت] در دو طرف رود گرگان گسترده بود و چادرها در فاصله یک و نیم میلی، همچون کندوهای عسل، پهلوی هم چیده شده بودند. گمیشتپه امروز، بر محور تپهای شکل گرفت به نام گمشتپه جیک. «این تپه شکل مشخصی ندارد. دو سر بازو در اطراف آن دیده میشود و ارتفاع آن از سطح زمینهای اطراف، بیش از دو سه متر نیست. آجرهای قالب بزرگ 8×40×40 سانتیمتر و سفالهای لعابدار فراوان بر سطح تپه دیده میشود.»
گفته شده گرگانرود از طریق گمیشتپه وارد دریای خزر میشد. کلنل ییت که در اواخر حکومت ناصرالدینشاه وارد استرآباد شد، در سفرنامه خود مینویسد: «زمانی پیش، رود گرگان تغییر مسیر داد و از یک بستر قدیمی در باشیوز [باش یوسیفا] که در 5 میلی جنوب خواجهنفس وارد دریا شد و این سرزمینها در سطح بالایی و بدون آب بر جای ماند. نزدیک به 40 سال پیش ایرانیان سعی کردند تا با ساختن سدی در محل اُبِه آناخان، آب را به مسیر قبلی خود بازگردانند. هنوز بقایای قلعهای که برای حفاظت از سد بنا شده بود، به چشم میخورد. اولین سیلی که درگرفت، سد را شسته و با خود برد و تلاشهای انجام شده بیثمر ماند و از آن به بعد هم دیگر فعالیتی در این خصوص انجام نگرفت. بستر قدیمی رود که 3 تا 4 متر و نیم بالاتر از بستر فعلی آن واقع شده بوده است، هنوز قابل تشخیص بود. بعد از این واقعه، آب در دو شاخه، یکی به سمت خواجه نفس و دیگری به طرف گمیشتپه به جریان افتاد و وضع به همین منوال بود تا اینکه 8 سال قبل شاخهای که به سمت گمیشتپه جریان داشت، خشک شد.»
کنسول ابوت که در فاصله سالهای 1848- 1847م از استرآباد بازدید کرد، در اینباره مینویسد: «رودخانه گرگان در 12 یا 14 مایلی دریا، دو شاخه میشود و بعد از گذشتنش از فاصله کمی به صورت دو شاخه، شاخه جنوبی دوباره تقسیم میشود، در نتیجه سه شاخه ایجاد شده است، در شاخه شمالی که بعداً یکی میشوند، در گومیش تپه به دریا میریزند.»
«در سال 1307ق، نصرالسلطنه (سپهدار اعظم) در زمان فرمانداری خود در استرآباد، سدّی جلوی گرگانرود ساخت تا آب را به مجرای سابق منحرف سازد. دو هزار نفر برای حمل تیرها، به محل رودخانه و خاکریزی روی آنها به کار گماشته شدند. اما در همان روز اتمام ساختمان، سد را آب برد که محل آن هنوز هست و بند امیر خوانده میشود. پس از [این] واقعه، اهالی از خواجهنفس به گمشتپه، کانالی حفر کردند، اما چون اندازهگیری صحیحی در این کار نشده بود، آن کانال اکنون خشک افتاده است. به همین جهت، آبادانی گمشتپه رو به کاهش گذاشته است و به نظر من اگر خسارت انتقال و دکانها و انبارها مانع نمیبود، اهالی تا حالا به کلی آنجا را ترک میگفتند.»
تلاش برای حفر کانال بعدها هم ادامه یافت، چنانچه در یکی از گزارشهای وکیلالدوله مقصودلو آمده است: «چندی است تراکمه گموشتپه، بالاسر خوجه نفس، به فاصله دو هزار قدم مسافت دارد، [کانال] حفر مینمایند که آب [رود] گرگان را به گموش تپه برده، مشروب شود.»
گمیشتپه در عصر قاجار «یکی از مهمترین آبادیهاي مناطق ترکمننشین بود. میرزاسراجالدین از آن به عنوان بسیار آباد [و] سیر تجارت یاد میکند که دکان خیلی دارد.» عباس شوقی در کتاب دشت گرگان، از گمیشتپه به عنوان آبادترین و پرجمعیتترین نقاط دشت گرگان یاد میکند.
اسدالله معینی در اینباره مینویسد: «گومیشان از قصات جدیدالاحداث است که تاریخ آبادی آن تقریباً به 148 سال پیش میرسید، به طوری که تحقیقات به عمل آمده، رود گرگان سابقاً از محل فعلی گومیشان میگذشته، قسمت عمده اراضی زیر آب بوده، فقط محل کوچکی جزیره مانند، از آب بیرون بوده است و ترکمانان آنجا را آداجق یعنی جزیره کوچک مینامیدند و در 138 سال قبل، هفت آلاجیق که هر یک، نماینده طایفهای مخصوص بودند (کر، کتوک، چوگان، پرغز [پورقاز]، توماج و کنعان) در سطح آداجق منزل کردند. چون محل مذکور به واسطه مسیر رود گرگان قابل توجه بود، رفته رفته مردم روی بدانجا نهادند. جمعیت زیاد شد. 73 سال قبل، گرگان مجرای خود را تغییر داده، از 6 کیلومتری سمت جنوبی گومیشان به دریا راه پیدا کرد، ولی اهالی دیگر تغییر مکان ندادند، روز به روز وسعت و جمعیت آن افزوده شد.»
تأمین آب شرب همواره یکی از مسائل در گمشتپه بود. کلنل ییت مینویسد: اهالی از وی خواستند تا شکایت برای نداشتن آب آشامیدنی را به اطلاع شاه برساند. ابراهیم وخشوری در اینباره مینویسد: «در گمیشان سابقاً مردم آب انبارهایی داشتند که از آب باران پر میکردند و از آب رود گرگان هم که در 4کیلومتری آن است، استفاده مینمودند، ولیکن 3-2 سال است که گمیشان (که تقریباً 5000نفر نفوس دارد) دچار بیآبی شده است، یعنی آب رود گرگان در اثر تلمبههایی که راه افتادند، خشکیده و باران هم خیلی کمتر از سابق میبارد. بنابراین، فعلاً مردم آب خوردنشان را از قرهتپه که در دو فرسخی آن قرار گرفته است، میآورند و به هر حلب آب، 5 ریال میپردازند و چاهی هم در گمیشان کندهاند که تا عمق 200متری به آب نرسیده و همهاش ماسه درآمده و بالاخره هم از ادامه حفر آن صرفنظر کردهاند.»
دربارهي علت نامگذاری و وجه تسميه شهر گمیشتپه مطالبی مختلفی گفته شده است:
روزی پسر پادشاه خزر از دریا بیرون میآید و اتفاقاً بر روی تپهای که امروز شهر گمیشان بر روی آن بنا شده است، گاومیش زیبایی را میبیند و میخواهد آن را بگیرد، ولی گاومیش فرار میکند. پسر پادشاه عصبانی شد، به این فکر میافتد که دامی بگستراند و گاومیش زیبا را به چنگ آورد. مدتها به انتظار مینشیند، ولی از گاومیش خبری نمیشود، شکایت نزد پدر خود میبرد و از او کمک میطلبد. دریا بالا میآید و تپه را فرا میگیرد. مشتی از تخم درختان جنگلی با خود میآورد و بر تپه میریزد. چندی بعد، تپه از درختان زیبا و سبز پوشیده میشود. علف نرم و باطراوتی بر زمین مینشیند و پسر پادشاه به این حیله، گاومیش را به طرف تپه میکشاند و او را به جرم جسارتی که در سابق کرده، پاره پاره میکند. پس از مدتی، عدهای از طایفه کاسین به مزار گاومیش میآیند و در آنجا اقامت میکنند و به پاس احترام آن حیوان مظلوم و بیچاره که اسیر خودخواهی و هوسبازی پسر دریا شده بود، آن شهر را گاومیشتپه میخوانند.
همچنین نامگذاری گمیشتپه را به علت وجود گاومیشهای زیاد در منطقه [که] به آن گاومیش، سپس به صورت گمیش درآمد، گفتهاند. به رغم تأکید این افراد بر وجود گاومیش در منطقه و نقش آن در نامگذاری، وامبری در سفرنامه خود مینویسد: وقتی میخواستند برای خان خیوه گاومیش تهیه کنند، کاروان باشی از طریق گمشتپه عبور کرد و به استرآباد رفت تا دو رأس گاومیش تهیه کند.
وامبری، نام گمشتپه را برگرفته از بقایای خرابههای قدیم یونان واقع در آن میداند، اما منابع محلی میگویند: گمیشتپه برگرفته از نام تپهای است که در قسمت شمالی شهر گمیشان كنوني قرار دارد که ترکمنان گهگاه در آن نقره مییافتند. به همین سبب، آنها این تپه را تپهی نقرهای نام نهادند. کم کم شهری که کنار تپه ساخته شد، به گمیش دفه، گوموش دفه، گمیشان، گومیشان، شهر تپه نقرهای نامیده شد. در واقع «نام گمیشان برگرفته از نام تپهای است در قسمت شمالی این شهر به نام گمش دفه (تپه نقرهای).»
اقتصاد ترکمنهای یموت، مبتنی بر شبانی بود. آنها دارای گلههای بزرگ گوسفند و شتر بودند که در غرب و صحرای شمالی استرآباد، مشغول زندگی بودند، اما استقرار ترکمنها در گمیشتپه سبب شد که آنها به مشاغل کشاورزی، صیادی و تجارت نیز روی بیاورند. به نوشتهی منصور گرگانی، همه اهالی این شهر از قدیم به بازرگانی، کشتیرانی و كشاورزي اشتغال داشتند. ترکمنهای چمور، اولین گروهی بودند که به کشاورزی پرداختند. زراعت آنها بیشتر مبتنی بر کاشت گندم و جو بود. نزدیکی به ساحل سبب شد که آنها به صیادی هم مشغول شوند، چنانچه امروزه گمیشان دارای صیدگاه بزرگ ماهی است و ماهیگیری به صورت دولتی (شیلات) و خصوصی در قالب تعاونیها رواج دارد که ماهیهای مختلف از جمله اوزنبرون، ماهی سفید، کپور، تلاجی و کفال از آن صید میشود.
قالیبافی نيز در این شهر رواج دارد و کارگاههای مختلف قالی در آن برپاست. ساکنان گمشتپه پیشتاز در تجارت میان ترکمنها بودند. در گذشته، تجارت در گمیشان از دو طریق ممکن بود: راه خشکی و راهدریایی. گمیشان در مسیر راه مواصلاتی خیوه و بخارا به نواحی مرکزی ایران قرار داشت. از این مسیر که در قسمت شمالی آن به علت خشکی و گرمی هوا، عبور و مرور بسیار سخت بود، کاروانهای تجاری رفت و آمد میکردند، حجاج نواحی خیوه و بخارا، از این مسیر به مکه آمد و شد داشتند.
مکنزی در سفرنامه خود مینویسد: ترکمنها از بخارا، جبه، برنج و پوستین، و از خیوه، صابون میخریدند و از یموت، روغن کنجد، باروت، ریشه روناس، جبه ابریشم و نخ، لباس، فرش، خورجین، شتر و اسب، زین و برگ اسب که ترکمنان میسازند، خریداری میشد. بر این روابط میتوان، خرید تجار خیوه و بخارا از یموتها، که اکثراً گوسفند و گاو و بردههای ایرانی است، افزود. رفت و آمد با مناطق خیوه و بخارا فقط اقتصادی نبود، بلکه مسائل فرهنگی را هم در بر میگرفت. در گذشته، بسیاری از روحانیون گمیشتپه، دروس علوم دینی را در حوزهي علمیه خیوه و بخارا میخواندند، از جمله این افراد میتوان رجب آخوند، عثمان آخوند، محمدولی آخوند و بایرام گلدی آخوند را نام برد.
تجارت اهالی گمیشان با اهالی خیوه و بخارا، از راه خشکی بود، ولی ساکنان شهر گمیشتپه از طریق دریا نيز با نواحی اطراف خزر به تجارت میپرداختند.
افراد طایفه جعفربای به تجارت و کشتیرانی اشتغال داشتند و واردات و صادرات کالاهای حوزه گرگان و گنبد و دشت بهوسیله آنها انجام میشد. گمشتپه مهمترین بندر صادراتی این ناحیه بود. صنایع دستبافت ترکمن به وسیله افراد این طایفه، از طریق دریای خزر به باکو، حاجی طرخان و از راه آبی ولگا به مسکو و از آنجا به شهرهای اروپا برده میشد و در بازارهای اروپایی به فروش میرسید.
گفته شده «ترکمنها تا سال 1298ش، تعداد 36 کشتی بازرگانی داشتند که دائماً بین گمشتپه و انزلی و بادکوبه و حسنقلی و چرکس و بندرگز و چکش لر و هشترخان در رفت و آمد بودند.»
ترکمنها با اهالی استرآباد و دیگر نواحی جنوبی دریای خزر هم روابط تجاری داشتند. مکنزی دربارهی تجارت با این نواحی مینویسد: «ترکمانان دریانورد از فرماندهي باتجربه روسی در آشوراده اجازهی تجارت میگیرند و در کنار این رودخانه [حد بین اشرف و کلباد] به داد و ستد میپردازند. به محض اینکه کشتی آنها خالی میشود و کالاهایی که مورد نظر دارند، میخرند و بار میکنند، چند نفر ایرانی بیپناه را هم برای فروش در بازارهای برده فروشی دستگیر کرده و همراه میبرند. در ماه مارس 1859م، بیش از 15 نفر را بدین گونه دستگیر کردند. وقتیکه [کشتیها] لنگر میاندازند، مأموران دولت ایران نمیتوانند از آنها بازخواست کنند، چون نمایندهي دولت روسیه در آشوراده به آنها اجازهی معامله داده است.»
از جمله کالاهایی که ترکمنها به فروش آن اقدام میکنند، نمک و نفت است و روسها تمایل زیادی به کنترل این دو کالا دارند. شخصی به نام خدرخان فرزند قیاتخان را برای کنترل خرید و فروش نفت و نمک انتخاب کردند. آقامحمد آقای مازندرانی که از پیش عهدهدار نفت و نمک مازندران بود، همچنین چرکسخان که از سوی حکومت ایران در بین ترکمنها نفوذ داشت، باقیات خان و حامیان روسی وی مخالف بودند. این امر سبب ایجاد اختلاف بین ترکمنها شد.
اهمیت تجارت نمک توسط ترکمنها باعث شد که مسیو بهلر پیشنهاد میکند اهالی استرآباد خود نمک اکتشاف بکنند تا دیگر وابسته به ترکمنها نباشند. ترکمنها همچنین «نفط [نفت] را از گموشتپه وارد استرآباد و حمل به شاهرود مینمودند.»
یکی از کالاهایی که ترکمنها از اهالی استرآباد میخریدند، توتون و سیگار بود. وکیلالدوله مقصودلو در اینباره مینویسد: «تراکمه جعفربای ساکن گموشتپه و خواجهنفس به عنوان تجارت از بندرجز و استرآباد خرید توتون و سیگار نمود به سمت شاه قدیم (کراسنودسک) و بادکوبه برده، با تفنگ پنج تیره تجارتی روسی معاوضه مینمایند.» آنها همچنین با گیلان هم روابط داشتند. چنانچه وی مینویسد: ده نفر تراکمه ساکن گموشتپه و خواجه نفس به عنوان خرید برنج به گیلان رفتند.
تراکمه همچنین با کشور روسیه روابط داشتند. از جمله کالاهایی که آنها از روسیه میآورند، «نفط، طلای شمش قاچاقی و آهن» بود، البته گاه ترکمنها چیزهای دیگری هم میآورند. وکیلالدوله مقصودلو در 6 ماه ژوئن 1923م گزارش میدهد: شش ماه قبل تجار تراکمه گمشتپه، چهل پنجاه نفر زنهای بیصاحب روسیه را آورده، خرید و فروش میکردند. رونق تجارت در گمیشان باعث افزایش سرمایه گردید و در نتیجه در این شهر، تاجرانی ثروتمند پیدا شدند، آنچنانکه قونسول روس برای خریدن باغ گلبن «شش هزار تومان از تجار گموشتپه قرض کرد.» ملگونف در سفرنامهی خود، از تجار ترکمن از جمله ملادوردی ساکن گمشتپه نام میبرد که 200 پود نفت به روسیه میفروخت.
اهمیت تجارت در گمیشان، سبب تأسیس گمرگخانه در بخش غربی گمیشتپه و نزدیک ساحل شد.
«مردمان گمشتپه به واسطهی رفت و آمد و تجارت با روسها، از دیرباز با مظاهر ترقی و پیشرفت آشنا شده بودند و کشتیهای اروپایی با چندین تن بار به نمایندگیهای خود در کمشتپه وارد میشدند و در همین کمشتپه بود که برای اولین بار آسیابهای موتوری و اتومبیلهایی که هنوز لاستیکهایشان باد داشت، به دشت گرگان میآمدند و از آنجا پشم، قالی و پوست صادر میشد. از طرف دیگر، بین بندر انزلی و کمشتپه یک پل دریایی، متشکل از کشتیهای باری در جریان بود که مبادلات کالایی صورت گرفت.»
محمدعلیخان قورخانچی در گزارش خود دربارهی گمیشتپه مینویسد: «متجاوز از دویست و پنجاه عدد مغازههای چوبی مزین و منقوش از روسیه وارد کردهاند و مانند مغازههای خوب روسیه، همه قسم مالالتجاره خارجه و یموتی به فروش میرسد، اهالی گمشتپه از وضع لباس و اثاث البیت و منزل بر سایرین تفوقی دارند و مانند مردمان دارالخلافه هستند و دو مدرسه چوبی منقوش دارند و اطفال مشغول تحصیل هستند و زبان ترکی خودشان را میخوانند.»
اهمیت تجارت در گمیشتپه سبب شد تا لوگاشوا دربارهی آن بنویسد: «جمعیت گمیشتپه در سال 1971م بیش از 6500 نفر بود. در کرانه دریای خزر بوده و دیرگاهی است که چون بندر شهرت دارد. بازرگانی دریایی با روسیه و اروپا از این بندر انجام میگرفت. پشم، پوست، فرآوردههای قالیبافی، برنج و خشکبار، اقلام صادراتی بودند، اما با ساخت بندر نوین بندرشاه و نیز ساخت راهآهن سرتاسری ایران، اهمیت گمیشان فرو افتاد.»
رواج تجارت در گمیشتپه سبب شد تا دهخدا دربارهی آن بنویسد: «ساکنین آنان اکثراً ملاح و صاحب قایقهای بزرگ بودهاند. حمل بار، بین بنادر کشور شاهنشاهی [ایران] و روسیه قبل از تشکیل اتحاد جماهیر شوروی به وسیله آنان انجام میگرفت، چنانکه محصولات طبیعی کشور را به بنادر شمال دریای خزر حمل کرده، در مقابل امتعه مورد نیاز را وارد میکردند... . اهالی گمیشان در بازرگانی وارد و با ترکمنان دشت، بسیار فرق دارند و به علم هنر علاقهمند هستند. پس از انقلاب اکتبر روسیه و بسته شدن بنادر و پیدایش راههای شوسه و راهآهن شمال، گمیشان اهمیت خود را از دست داده و ساکنین آن به نواحی مختلف پراکنده شدهاند. صنعتگران ماهری در نجاری و قایقسازی از بین آنان پیدا شده است.»
• وضعیت اجتماعی
ساکنان گمیشتپه ترکمان یموت هستند. این گروه از ترکمانان به شاخههای مختلف تقسیم میشوند که دو گروه اصلی آن جعفربای و آتابای هستند. جعفربایها خود به دو تیره، یارعلی و نورعلی تقسیم میشوند. هر یک از آنها به شاخههای کوچکتر تقسیمبندی میشوند. «ترکمنهای تیره یارعلی بیشتر در آبادیهای قرهسنگر، گمشتپه و غیره سکنا دارند و ترکمنهای تیره نورعلی در آبادیهای حاجینفس، گمیشتپه و حسنقلی در کرانه اترک و جز آن زندگی میکنند.»
یارعلیها به 9 شاخه، آرخ، کل، کوسلی، قزل، سقلی، پورقاز، توماچ (ایری توماچ، اونق توماچ) و چوگان تقسیم میشوند، نورعلیها نیز به 8 شاخه کر، پنق، قرنجیک، قرهجه، اغورجالی، کلته، بهلکه و قالاق و کم تقسیم میشوند.
علاوه بر اینها، تیرههای یلقی، دوجی، قرهداغلی، تاتار و قوجق خود را منسوب به جعفر بای میدانند.
آتابای هم به دو تیرهي آتابای و آق تقسیم میشوند. تیره آتابای دارای 15 زیر تیره است که عبارتند از: صحنه، سوقی، ساری، چونی، محمد آلق، تاناک، خانتی، قاغیتی، قانگرمه، طعنه، دوگونجی، کسرقه، کسه، آشورکوک، قره داشلی. آقها فقط دو شاخهی اوزین آق و قیسغه آق دارند.
در میان یموتها، جعفربایها از همه مهمتر بودند. محمدعلی قورخانچی در اینباره مینویسد: بزرگترین و متمدنترین تمام طوایف یموت، اول طایفه جعفربای و ثانیاً طایفه آتابای است، ولی هیچ طایفه، به تمدن جعفربای نمیرسد و طایفه جعفربای از حیث جمعیت و شجاعت و ثروت، نخستین طایفه یموت است، خصوصاً ساکنین خواجه نفس و گمشتپه که بندر کوچک و معتبریست و در مدخل گرگان است.
قورخانچی برخلاف دیدگاه کنسول روس، دربارهی ساکنان گمیشتپه مینویسد: طایفه جعفربای ساکن گمشتپه از حیث پاکی و تمیزی و ثروت، نخستین طایفه یموت است و به واسطه آمد و شد روسها، از حیث مبل و اتاق و لباس خیلی خوبند و همیشه صبحها صورتهای خودشان را با صابونهای معطر شسته و در زمستان با گالش و پوتین و نیم پالتو راه میروند و امروز در گمشتپه 150 باب مغازه چوبی از روسیه وارد کردهاند و خیلی قشنگ است. بازارش رواجی دارد و همه قسم، اقمشه روسی و خرازی و سماور و ظروف و آرد حاجی طرخان و قند و چایی روسی به فروش میرسد.
ارائه آماری از جمعیت گمیشتپه کار آسانی نیست. کلنل ییت مینویسد: گمیشتپه به تنهایی نزدیک به 300 تا 400 خانوار سکنه دارد.
به نوشتهی ملگونف، در آبادی گمیشتپه 500 چادر برپاست. از نظر میرزا سراجالدین، گمیشتپه نزدیک به 800 خانوار ترکمن دارد. طبق نظر لوگاشوا، شهر گمیشان در سال 1971م، دارای 6هزار و 500 نفر جمعیت بود.
ماتویف جمعیت آن را چهارصد خانوار ترکمن، یعنی 2000 تا 2500 نفر ذکر میکند. از نگاه وخشوری، گمیشان 5هزار نفوس دارد. در کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است كه قصبه گمیشان 7هزار جمعیت دارد. عباس شوقی جمعیت گمیشتپه را بيش از 8000 نفر ذکر میکند. منصور گرگانی مینویسد: بخش گمیشان که مرکز آن شهر گمیشان (گمشتپه) بود،6391 نفر جمعیت دارد. این شهر در سال 1389، دارای 17879نفر جمعیت بود.
شهر گمیشتپه دارای یک واحد دانشگاه آزاد اسلامی، یک باب کتابخانه عمومی و یک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. خانههای قدیمی و تاریخی و موزه گمیشتپه از نقاط گردشگری این شهر است. اقتصاد این شهر بیشتر مبتنی بر کشاورزی، ماهیگیری و ارائه خدمات است.
یکی از وقایع مهم گمیشتپه، حضور محمدعلیشاه در آن است. شاه قاجار پس از برکناری توسط مشروطهخواهان و تبعید به روسیه، به منظور بازپسگیری تاج و تخت خود، از طریق گمیشتپه به ایران باز میگردد. «در پاییز سال 1328ه.ق، محمدعلیشاه که گویا برای مداوا به اروپای غربی رفته بود (در سال 1329)، چون اوضاع ایران را برای کودتای ضد انقلابی آماده دید، با گذرنامه جعلی با همراهانش وارد گمشتپه شد. محمدعلی شاه که به اطریش [اتریش] گریخته بود، در آنجا چهار توپ خرید و از طریق بندر پتروفسکی در شمال باکو، با گلوله و فشنگ کامل سوار کشتی روسی کریستوفر شد و محصولات خود را به عنوان آب معدنی باربندی کرد و خود با نام مستعار خلیل بغداد تاجر، سوار کشتی روسی شد و در میان قبایل ترکمن گمشتپه پیاده شد.» و از آنجا به تهران حمله کرد که ناکام ماند.
پینوشت:
1. حمید کمی در هفته نامه سپیده (شنبه14 آبان 1383) از سفر دکتر منوچهر ستوده و پروفسور گروپ آلمانی به گمیشتپه خبر میدهد که به همراه وی، از گمیشتپه بازدید و وجود آبسکون را در آن تأیید کردند. وی مینویسد: در سال 1383، دکتر منوچهر ستوده به همراه دکتر گروپ آلمانی نزد بنده آمده و جویای محل جزیره آبسکون بودند. به گفته دکتر ستوده، دکتر گروپ تحقیقات خود را به اتمام رسانده و تنها منتظر یافتن مکان دقیق آبسکون است تا آن را در نقشه کتابش جای داده و به چاپ برساند. این محقق نام آشنای تاریخ ایران، در ادامه سخنان خود گفت: مکانهای مختلفی، از جمله محلی که خود او در کتاب پنج جلدی از آستارا تا استارباد را نیز به دکتر گروپ نشان دادم، ولی ایشان تأیید نکردند و حال آمدهایم گمش تپه جیک را ببینیم. برای همین به تپه «گمشدپه جیک» رفتیم و دکتر گروپ پس از بررسی با جملهي «گمشدهام را یافتم» این مکان را به عنوان جزیره آبسکون تأیید کردند.
منابع:
• بهلر. (1390). سفرنامه و جغرافیای گیلان و مازندران. (به کوشش م.پ. جکتاجی). رشت: گیلکان.
• ييت، چارلز ادوارد. (1365). سفرنامه خراسان و سیستان. (ترجمه قدرتالله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبر). تهران: یزدان.
• جمالزاده، محمدعلی. (1384). تاریخ روابط ایران و روس. (به کوشش علی دهباشی). تهران: سخن.
• دهخدا، علیاکبر. (1340). لغتنامه دهخدا. دانشگاه تهران.
• رابینو، یاسنت لویی. (1383). سفرنامه مازندران و استرآباد. (ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی). تهران: علمی و فرهنگی.
• ستوده، منوچهر. (1366). از آستارا تا استارباد (جلد 5). تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي.
• سفرهای رضاشاه پهلوی به خوزستان و مازندران. (1387). (به کوشش هارون و هومن) تهران: کمال اندیشه.
• فرهنگ جغرافیایی ایران (جلد 3: استان دوم). (1355). تهران: سازمان جغرافیایی كشور.
• قائمی، رمضانعلی. (1379). جاذبههاي جهانگردی استان گلستان. گرگان: سازمان ايرانگردي و جهانگردي استان گلستان.
• قدکساز، محمدرضا. (1378). وجه تسمیه شهرهای ایران. تهران: گلکشت.
• قورخانچی، محمدعلی (صولت نظام). (1360). نخبه سیفیه. (به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان). تهران: تاریخ ایران.
• گلی، امینالله. (1366). تاریخ سیاسی، اجتماعی ترکمنها. تهران: علم.
• لوگاشوا، بیبی رابعه. (1389). ترکمنهای ایران. (ترجمه سیروس ایزدی و حسین تحویلی). تهران: شباهنگ.
• ماتویف، آ. م. (1386). تاریخ مبارزات سیاسی، اجتماعی در آستراباد. (ترجمه محمد نائبپور). تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.
• مقصودلو، حسینقلی (وکیلالدوله). (1363). مخابرات استرآباد (جلد اول). تهران: تاریخ ایران.
• مکنزی، چارلز فرانسیس. (1359). سفرنامه شمال. (ترجمه منصوره اتحادیه (نظام مافی)). تهران: گستره.
• ملگونف، گریگوری. (1364). سفرنامه ملگونف به سواحل جنوبی دریای خزر. تهران: دادجو.
• میرزا سراجالدین، حاجی میرزاعبدالرئوف. (1369). سفرنامه بخارا. تهران: بوعلی.
• نوبان، مهرالزمان. (1374). نام مکانهای جغرافیایی در بستر زمان. تهران: ما.
• وامبری. (1381). زندگی و سفرهای وامبری. (ترجمه محمدحسین آریا). تهران: علمی و فرهنگی.
• وامبری، آرمينيوس. (1387). سیاحت درویش دروغین در خانات آسياي ميانه. (ترجمه فتحعلي خواجه نوريان). تهران: علمی و فرهنگی.
• وخشوری، ابوالقاسم. (1345). گرگان و دشت در چهل سال اخیر و آینده آن. تهران: اكونوميست.