خرید و دانلود مقاله

مختومقلی فراغی


مختومقلی فراغی

Makhtoom-Gholi Faraghi

معروف ‎ترين و برجسته ‎ترين شاعر تركمن.
مختومقلی فراغی از تركمن‎های طايفه‎ی گوكلان، تيره‌ی گركز و دسته‎ی غيشيق بود. وی در سال1153ق/ 1733م، در شمال‌شرق گنبدكاووس در روستای حاجی قوشان (آجی قوشان) و به قولی، در محلی به نام «گينگ جای» در غرب مراوه‌‏تپه چشم به جهان گشود.
«بيلمه ين سوران لار بوغريب آديميز
اصلی گركز، يوردی اترك، آدی مختومقلی دير
به آناني كه جوياي اين غريب روزگار هستند، بگوييد كه اصلش گركز، سرزمينش اترك و نامش مختومقلي است.»
«پدرش دولت محمد، معروف به قارري ملّا و متخلّص به آزادي از شاعران و عارفان مشهور و پرآوازه‎ي عصر خود بود و مادرش «اورازگل» نام دارد.» (نک: مدخل دولت محمدآزادی)
«مختومقلي، معلومات اوليه را نزد پدر فراگرفت، چنان‎كه خود مي‌گويد: «علم اوگره دن اوستاد قبلام پدر دور» يعني «آن كه مرا علم و معرفت آموخت، پدر بود.» بعد از پدر، تحت تعليمات شخصي به نام نياز صالح قرار گرفت. در خدمت اين استاد بود كه با علوم ديني مثل فقه، حديث، تفسير و کلام آشنا شد و به مطالعه‎ي تاريخ، قصص قرآن و عقايد فرزانگان پرداخت. شوق دروني مختومقلي براي جهانگردي، او را بر آن داشت كه از مدرسه‎ي ادريس بابا در محل قزل‎آياق به بخارا برود. در بخارا، با يكي از تركمن‎هاي تحصيل كرده از سوريه به نام نوري كاظم بن باهر آشنا شد كه براي تدريس دعوت شده بود. اين آشنايي منجر به دوستي عميق بين آن‏ها شد و با پيدا شدن دودستگي در بين طلاب، ابتدا نوري كاظم بن باهر و بعد مختومقلي، بخارا را ترك گفتند و راه افغانستان و هندوستان را در پيش گرفتند. مختومقلي در طي اين سفر، بعد از سير و سياحت در هندوستان، از طريق كابل به ازبكستان و سپس به تركمنستان رفت و با سفارش مدرسين مدرسه‎ي «خواجه احمد يساوي»، براي تحصيل، عازم مدرسه‎ي «شيرغازي» شد كه در سال 1713م، در شهر خيوه تأسيس شده بود. مختومقلي در مدرسه‎ي شيرغازي با علوم و ادبيات شرق آشنا شد و در سال دوم تحصيل بود كه استاد، او را خليفه‎ي خود كرد. مختومقلي بعد از سه سال، مدرسه‎ي شيرغازي را ترك گفت و به اطراف اترك آمد.»
وي پس از بازگشت به وطن، به كشاورزي، جواهرسازي و آموزش كودكان در مدرسه‎ي روستا پرداخت، اما همچون گذشته مشغله‎ي اصلي او شعر بود.
«دوران زندگي مختومقلي، دوران پرآشوبي بوده است. طوايف مختلف بر سر مراتع و ييلاق‎ها و آب آبياري با همديگر منازعه داشتند و چون تركمن‎ها قدرت مركزي نداشتند، اين منازعات مانع پيشرفت اقتصادي و اجتماعي آن‏ها مي‌گرديد.» از اين جهت بود كه در سراسر اشعار مختومقلي، وحدت قومي، شجاعت و پايمردي در برابر ظالمان نمايان است. وي در آثار خويش، اشاراتی به «فتحعلی‌خان قاجار»، «احمدخان درّاني» و «چاوديرخان» داشته و گمان مي‎رود كه شاعر با اين شخصيت‎ها هم عصر است.
«مختومقلي، خود، جنبش «محمدحسن قاجار» را درك كرده است. در جنگي كه ميان كريم‌خان زند و محمدحسن‏خان رخ داد، تركمن‎ها كه به ياري محمدحسن‏خان شتافته بودند، توانستند كريم خان را شكست دهند:
سور فتحعلي سردار اوغلي گلدي وقت
ينه بودوران عالي سيزينگ دور
داغ كمين ترپنمز دريا دك دونمز
يوموت گوگلنگ اهلي ايلي سيزينگ دور
«اي فرزند فتحعلی‌خان قيام كن/ كه اين دوران عالي از آن توست/ به مانند كوه مقاوم و بسان دريا استوار باش/ ايل يموت و گوكلان در كنار توست.»
در شعر «فتاح» خطاب به پادشاه ظالم می‌گوید:
«امروز ايران و توران زيردستان تو/ و دوران به كام توست/ اي فتاح/ اي شاه امروز/ فردا گدايي‎خواهي شد/ از ثروت و بخت و ايل دور خواهي افتاد/ كه وجودت مالامال از تباهي است/ آگاه باش كه روزي جان خواهي سپرد/ و با اين ظلم‎ها، تخت و دولتت واژگون خواهد شد/ روزي صف ناپايان خلق‎ها/ تخت  پادشاهي‎ات را در هم خواهد شكست/ اي كه زهر آميخته‎اي با نانمان/ گمان مبر كه در امان خواهي ماند/ بدان كه مرگ يا زندان در انتظار توست.»
«فراغي در مرحله‎ي انس و محرميّت، به دختر خاله و هم‌بازي دوران كودكي‌اش «منگلي» دلبستگي پيدا مي‌كند و اين دلبستگي، الهام‌بخش برخي از اشعار لطيف شاعر می‌گردد.»
با توجه به مفاهيم اشعار مختومقلي، منگلي، شهسوار جهان و كعبه‎ي يقين فراغي است كه براي ادراكش، بايد عاشق بود، نه هوشيار. دلبستگي مختومقلي به منگلي، عشق به مظاهر، عشق به زيبايي، عشق انسان به انسان و نمودي از عشق حقیقی است.
در رابطه با ازدواج يا عدم ازدواج مختومقلي با منگلي، دو نظر وجود دارد. گروهي معتقدند كه مختومقلي به دلايلي موفق به ازدواج با منگلي نمي‎شود و گروهي از پژوهشگران، با استناد به اشعار فراغي معتقدند كه مختومقلي با منگلي ازدواج كرده و منگلي در جواني دار فاني را وداع گفته است. فراغي در فراق يار اين گونه مي‎سرايد:
آيريلديم غنچه گليمدن
سياه ساچلي سنبلیمدن
خوش آوازلي بلبليمدن
شيرين گفتار يمدن آيريلديم
«از گل با طروات/ از سنبل زلف مشكین/ و از بلبل نغمه سرايم دچار فراق گشتم.»
«سرانجام با دختري به نام «آق‌قيز» ازدواج می‌کند. شاعر از آق‌قيز صاحب دو فرزند به نام‎هاي ملابابك و ابراهيم مي‎شود. ملابابك در سن هفت سالگي و ابراهيم در سن دوازده سالگي چشم از جهان فرو مي‎بندند.»
• زبان ادبی و مضامین اشعار
زبان شعر و ادب ترکمن به دو دوره‬ی قبل و بعد از مختومقلی تقسیم می‬شود. ادبیات مکتوب ترکمن، منشأ اوغوزی دارد و در قرون متمادی، نامکتوب بوده و شامل امثال و حکم، داستان‬ها، افسانه‬ها، ترانه‬ها و لالایی‬هایی است که از نظر مفاهیم، با ادبیات ترک‬های ناحیه‬ی غرب، ترک‬های ایران، قفقاز و ترکیه وجوه مشترک فراوان دارد. ادبیات مکتوب ترکمن، اشعار غنایی، حماسی، تاریخی و قصاید دینی، آموزشی و داستان‬های عامیانه را دربرمی‌گیرد. اشعار ترکمنی اغلب رباعیّاتی است که در بین ترکمن‬ها با عنوان «قوشغی» و به طور کلی، به عنوان قصیده شناخته می‬شود.
«ترکمن‬ها در قرون 12 تا 15م، تحت تأثیر ترکی قبچاقی بودند. شاعران ترکمن، علاوه بر تأثیر از آثار اوغوزهای آذربایجان مانند «نسیمی» و «فضولی»، از اشعار شاعر جغتایی «علیشیر نوایی» نیز متأثر بودند. در آن دوره، زبان جغتایی، زبان مشترک ادبیات ترک‬ها به شمار می‬رفته است.»
مختومقلی، سنت پیروی از زبان ثقیل جغتایی را تغییر داده و به زبان قابل فهم عموم مردم شعر گفته است. تأثیر زبان جغتایی را حتی در اشعار دولت محمد آزادی با عنوان «وعظ آزادی» می‬توان یافت. در صورتی که مختومقلی با استفاده از گفتار عامیانه و نمونه‬های فرهنگ شفاهی، گنجینه‬ی لغات و زبان ترکمن را غنی‬تر ساخت و به این دلیل است که فراغی، پایه‬گذار ادبیات کلاسیک ترکمن محسوب می‬شود.
«اشعار مختومقلی بسیار متنوع است. بیشتر از ده هزار بیت از آثارش به دست ما رسیده که در بین آن‏ها، اشعار میهنی، فلسفی، هجو، عارفانه و حماسی دیده می‬شود. این اشعار از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است و آوازه‬خوانان (بخشی‬ها) اشعارش را در سراسر صحرا می‌گسترانند و از آن جایی که اشعارش همراه با هم‌نوایی دوتار اجرا می‬شود، می‬توان آن‏ها را ترانه نیز نامید. صدها بیت از اشعارش به صورت ضرب‬المثل و عبارات استعاره‌آمیز وارد زبان مردم شده و هم اکنون نیز در زبان ترکمنی از محبوبیت فراوانی برخوردار است. از این روی، به حق، مختومقلی را «پوشکین ترکمن» می‬نامند. همانند پوشکین، مختومقلی اولین کسی بود که زبان مردمی را که قابل فهم و درک برای مردم عامی بود، وارد ادبیات کرد. همچنین مختومقلی با جایگزین کردن سیستم سیلابی ملی- مردمی که به تازگی وارد ادبیات ترکمن شده بود، به جای وزن عربی- فارسی (عروض)، تغییرات اساسی را در شعر ترکمن به وجود آورد و تأثیر فراوانی بر آثار شاعران بعد از خود گذارد.»
«دیوان اشعار فراغی کتاب زندگی است. از مسائل و روابط ساده‬ی اجتماعی، اخلاقی و بیان آداب مردم گرفته تا مفاهیم عرفانی و انسانی را می‬توان در آن یافت.»
«شیوه‬ی سخن‌سرایی مختومقلی، مبتنی بر موسیقی هماهنگ با محتواست. لفظ و قافیه و وزن در شعر او در خدمت معنی و مقصود است. بیشتر اشعارش را در قالب مسمّط مربع و مخمّس، مناسب کاربرد بخشی‬ها، با زبان عامه‬ی مردم می‬سراید. مختومقلی در سخنوری علاوه بر بهره‬مندی در علوم رایج ادبی در مکاتب، روایات مردمی، افسانه‬ها، الفاظ و آواهای آهنگین رایج در زبان عامه‬ی مردم را با نگرش انتقادی برمی‌گزیند تا ابلاغ پیام در نهایت تأثیر‬گذاری باشد.»
«او در رساندن پیام به مخاطبین خود از طریق مختلف اقدام نموده است. گاه از طریق خیال‬انگیزی، گاه از طریق تحریک عواطف و احساسات، گاه از طریق تعلیم و ارشاد و اغلب نیز از بدایع و آرایش‬های آن مبادرت به این امر نموده است. شعر مختومقلي، شعري مردمي است و از شادي‏ها و غم‏هاي مردم مايه گرفته و ريشه در آرمان‏هاي مردم دارد. نفوذ كلامش فراوان است، گاهي مي‏خنداند و گاهي مي‏گرياند، ولي با توجه به دوره‏ي نابسامان و آشفته‏ي شاعر، اغلب اشعار او از سوز و گداز مردم ستمديده حكايت مي‌كند. يكي از عوامل جذابيت و جاودانگي شعر مختومقلي، تأثيرپذيري از آيات قرآن، احاديث و ضرب‏المثل‏هاي تركمني است.»
تأثيرپذيري از عرفان، شايد شاخص‏ترين جلوه‏ي شعر فراغي باشد.
«آثار مختومقلي به لحاظ موضوع و نوع اشعار، بسيار متنوع است. اشعارش به منزله‏ي تفكراتي در مورد جهان، انسان، جامعه و اخلاقيات مي‏باشد كه در آن‏ها شاعر از مناسبات متقابل اغنيا و فقرا، مبارزه براي بقاي عزّت نفس‌، انسان‏هايي كه از رفاه اندك و نعمت‏هاي زميني محروم هستند، از استقلال و اقتدار و شكوفايي ميهن، تفرقه‏هاي بين قبيله‏اي، اتحاد ملت‏ها، عشق و دوستي و بشر دوستي سخن مي‏راند.»
اشعار ميهني و مدني، بخش اعظم آثار شاعر را به خود اختصاص داده ‏است. اين سلسله اشعار، گواه آگاهي و شناخت مختومقلي از شرايط اجتماعي خويش است. او از ديدن قبايل ازهم گسيخته‏اي كه در حال نزاع و دشمني با يكديگر هستند و به علت يورش و تاخت و تاز بيگانگان، به ورطه‏ي فقر و فلاكت كشیده شده‏اند، اندوهگين است. بنابراين با درك مسئوليت اخلاقي يك شاعر در قبال سرنوشت مردمش، مشتاقانه در راه وحدت قبايل تركمن گام برمي‏دارد.
مختومقلي، ضرورت حاكم در جامعه را اجتناب‌ناپذير مي‏داند. او معتقد به حكومت مقتدر مركزي است. مي‏گويد: دياري كه حاكم نداشته باشد، خان‏ها و اربابان هر منطقه، حكومت‏هاي خودمحورانه تشكيل داده، نظم جامعه را بر هم خواهند ريخت. او از خداوند متعال مي‏خواهد كه ايلش را گرفتار حاكم مستبد و ظالم نكند.
در بحث حاكميت از دیدگاه فراغي، دو اصل مطرح است: اول اين كه هر جامعه‏اي نيازمند هیأت حاكمه‏ي توانا و داناست. دوم اين كه اساس حاكميت، اجراي عدالت، برابري و مساوات است. فراغي مي‌گويد: «اي سليمان به موري گوش فرا ده/ در سخنانش تأمّل و جوابش بازگوي/ چون كه حاكمي پس بسان خورشيد بتاب/ و همانند رودخانه جاري و نسيم روح‌نواز باش.»1
بيان فراغي به حكام بیشتر مواقع حالت پند و اندرز دارد: «اي كوه‌هاي سر به فلك كشيده، به بلندي‌تان ننازيد/ كه روزي همچون زري آب خواهيد شد/ اي درياي عميق، به هيبت خويش مغرور مشو/ كه روزي چون بياباني برهوت خواهي گشت.»2
فراغي هميشه ثروتمندان را به بذل و بخشش دعوت مي‏كند و بخشيدن را مترادف با گشايش ابواب رحمت دو جهان مي‏داند: «اگر در راه حق جان دهي/ اقبال خواهي يافت/ اگر لباسي ببخشي، بر تنت حلّه‏اي خواهد گشت/ بخشش بر پيران ناتوان سايبانت خواهد شد/ اگر فقير گرسنه‏اي را سيراب نمايي/ بسان حج خواهد بود.»3
از نظر مختومقلي، جوانمرد كسي است كه از مال و جان ببخشايد تا به هستي راستين راه يابد: «جوانمردان به هنگام استمداد از ايشان خرسند مي‏گردند/ هفتاد بلا از يك بخشش دفع مي‏گردد/ نامردان در پهن‌دشت هستي خوش مصاحبند/ و در ميدان نبرد گريزان.»4
و باز مي‏گويد: «اگر گرسنه‏اي را سيراب نمايي/ آن‏گاه ديدار كعبه را يافته‏اي/ چنانچه نامردي ببخشايد/ آن را در هر مجلسي صد بار به زبان خواهد آورد/ اي مختومقلي/ اشك چشمان بينوايان، كوه‌ها را به آتش كشيده/ و صخره‏ها را ذوب خواهد كرد/ ظالمي كه بر بينوايان ظلم روا مي‏دارد/ در روز محشر رسوا خواهد گشت.»5
فراغي، در برخورد با مسائل آدمي کلي‌نگر است؛ هم نگران دين است و هم نگران دنيا. هم گله از حاكمان دارد و هم شكوه از دوستان. در شعر «آغلارين» به معناي «مي‏گريم»، مي‏گويد: اي ياران، از گذر عمر و از عقل بر باد رفته‏ام گريانم. گمراهان از راه اشتباه خويش برنمي‏گردند و از عملكرد ناصواب خويش دست برنمي‏دارند و ديانت از دست خلق رخت بربسته است و از آن گريانم. سخنان نكوهيده ورد زبان‏ها و عمكرد ظالمانه پررونق است و از آن مي‏گريم. بدکاران با صدها نیرنگ و سخنان شیرین، دیگران را می‬فریبند و دوستان ساده نیز راه شیاطین را در پیشه گرفته‌اند و برادران صد چهره از ما روی‬گردان گشته‬اند و از آن می‬گریم.
فراغی، شاعر مردم است. همراه ایل می‬گرید و همراه آنان شادمانی می‬کند. وقتی که صحرای دیارش تشنه لب است، دست دعا بر آسمان برداشته، طلب باران می‬کند: «ای آن که همدل کشتزارها و همراه دشت‬هایی/ ترحمی کن و رحمتت را بر ما فرو فرست/ بگذار بلبلان سرمست گردند/ و عالم شاداب شود/ و غم‬ها بگریزند/ در رحمت عرش را بگشای/ تا روشنایی افقت/ بر زمینیان ببارد/ و غبار هستی را بشوی/ جهان در انتظار تقدیر و تقدیر در انتظار توست/ بگذار جهان سرمست و کامیاب گردد/ و دوای دردمندان در نزد توست/ اکنون بندگان تو نالان و گریان/ به درگاهت مناجات‬ها دارند/ بگذار ایل‬ها به دور از بدی‬ها گشایش یابند/ رحم کن و باران رحمتت را فرو فرست ای سلطان من.»
• مختومقلی و وصف طبیعت
فراغی در دیوان اشعارش، شیفتگی خاص خویش را به سرزمین خود ابراز می‬دارد. او معمولاً با وصف طبیعت صحرا، صحرايیان را به صفای درون و وحدت آرمانی خویش دعوت می‬کند. او در شعر «سونگی‌داغ» خطاب به این کوه می‬گوید: «سونگی داغ، ای محبوب من!/ کمرگاهت را درختان دغدان پوشانیده‬اند/ و ایل‬های یموت و گوکلان/ دشمنانت را به خاک سیاه نشانده‬اند/ گذرگاه‬های بی‬شمار در توست/ و قزل بایر دل انگیز/ و گله‬گله دام‬ها/ که از چشمه‬های خنکت آب می‬نوشند/ چه علف‬های رنگارنگ و زیبا در تو روییده است/ و چه دره‬ها که از ایلی به ایلی دیگر می‬رسند/ و چه کاروان‬های صف کشیده‌ي بی‬انتها/ که از جاده‬ی نای بادای می‬گذرند... .»
و یا در شعر گرگانینگ در وصف دشت گرگان می‬گوید: «رو به رویش کوه‬های بلند/ و بر بلندای آن ابرهای تیره/ و باد دریایی که آرام می‬وزد/ رودخانه‬هایش مملو از آب/ و سیل خاکستری رنگ گرگان‌رود جاری می‬گردد/ جلگه‬هایی پوشیده از نیزار/ و زیبارویانی زینت یافته با طلا و نقره/ گوسفندان خاکستری و اسبان سپید/ گاوان فربه و گاومیشان سیاه/ نمود این دشت‬اند/ کاروان‬های اشتران در گذرند/ و سوداگران بزرگ در سودا/ و پرتگاه‬های رود گرگان/ دشت گرگان را پوشانیده‬اند/ جوانان شال ترمه‬ای بر کمر دارند/ و سوار بر اسب‬های تیز تک‬اند/ و باز شکاری در دست/ و آهویی زیبا که اندام سپیدش/ با نسیم خزر جلوه‬گری می‌کند/ ای مختومقلی/ از ایل خود جدا/ و گرفتار تیغ هجران می‬شوی/ در حالی که پریان آهو چشم دشت/ با شمایل زیبا/ به جوار گرگان‌رود فرود می‬آیند.»
• قالب‬های شعری
در دیوان مختومقلی، قالب‌هاي قصیده و غزل و مسمّط بسيار زياد است. «قسمت اعظم شعر‬های مختومقلی در قالب مسمّط مربع است و آن، چند بخش یا بند چهار مصراعی است که سه مصراع اول هر بخش به یک قافیه و مصراع‬های چهارم تمام بخش‬ها بر یک قافیه‬ی دیگر است. در تمام این مسمّط‬ها، بخش یا بند اول در قالب قطعه یا دوبیتی‬های پیوسته یا دوبیتی از نوع ذوالقافیتین جدید است. در ادبیات ترکمن، به اشعار این چنینی که از ترکیب دو قالب شعری به وجود آمده، «قوشوق» می‌گویند. اما وی خود را تنها در مسمّط مربع محدود نکرده، بلکه مرز مسمّط را شکسته و به مسمّط مخمّس، مسدّس، مثمّن و... حتی در قالب مسمّط ده‬گانه نیز شعر سروده که بسیار بدیع است؛ مسمّطی با بندهای ده‬گانه (ده مصراعی) که نمونه آن در شعر و ادبیات فارسی نیز یافت نمی‬شود و این از بدعت‬های فراغی است؛ آوردن ده قافیه متوالی در بند اول مخمّس ده‬گانه (با ده مصراع) و در بندهای دیگر، چیدن نه قافیه در مصراع‬های متوالی و یک قافیه در آخر که به قافیه بند اول برمی‌گردد و نمونه‬ی این اشعار، شعر «قولونگ بولدوم فراغی» است.»
«خلاقیت ادبی مختومقلی مورد توجه بسیاری از پژوهشگران بوده است. در اواخر قرن 18 و اواسط قرن 19 میلادی، برخی از اشعار او به زبان‬های آلمانی و انگلیسی ترجمه و چاپ شده است. در آغاز قرن بیستم، به ویژه پس از انقلاب اکتبر 1917م، اشعار برگزیده‬ی او به تمام زبان‬های جمهوری‬های سابق شوروی، همچنین به زبان‬های فرانسوی، لهستانی و انگلیسی منتشر شده است.»
تعدادی از کتاب‬های چاپ شده به رسم الخط عربی مختومقلی عبارتند از:
1. دیوان مختومقلی، به اهتمام عبدالرحمن نیازی، آستراخان، 1916م.
2. دیوان حضرت مختومقلی، بخارا، 1915م.
3. قصه‬ی سی و دو بذر و مختومقلی، ناشر میرزاهد میرصدیق، تاشکند، 1911م.
4. دیوان حضرت مختومقلی، ناشر قربان‌بردی گرگانی، بخارا، 1914م.
5. اشعار مختومقلی، به اهتمام بردی کر بابایف، عشق‬آباد- پالتاراتسکی، 1926م.
6. اشعار منتخب مختومقلی، ناشر ماتی کوسایف و بیرام محمدآخوندوف، به اهتمام بردی کربابایف، عشق‬آباد، 1925م.
7. آثار برگزیده مختومقلی، ناشر نشر علم، به اهتمام عبدالرحمن ملک آمانوف، گلدی نظروف، امانبردی نور یاغدیوف، عشق‬آباد، 1983م.
8. دیوان کامل مختومقلی فراغی، انتشارات قابوس، گنبدکاووس، 1358ش.
9. دیوان کامل مختومقلی فراغی، مراد دردی قاضی، با مقدمه ماتی کوسایف، 1363ش.
10. دیوان کامل مختومقلی فراغی، چاپ احمدی، صحافی ایرانمهر، به اهتمام مراد دردی قاضی، 1372ش.
11. دیوان کامل مختومقلی فراغی، انتشارات گل نشر مشهد، تصحیح و ویرایش محمود عطاگزلی، به کوشش مراد دردی قاضی، 1382ش.
12. متن انتقادی دیوان مختومقلی فراغی، تصحیح، مقابله‬ی نسخ و مقدمه: نورمحمد عاشورپور، بازخوانی نسخ و متن: یوسف قوجق، ناشر انتشارات مختومقلی فراغی، گرگان، 1388ش.
«تاریخ وفات شاعر را در سال 1210ق / 1790م ذکر کرده‌اند. مقبره‌ی او در شمال گنبد بین مراوه‌تپه و کرند، در منطقه‌ای به نام آق‌توقای قرار دارد.»



 پی ‬نوشت:
1. سلیمان سن موره بیرقولاق قویغین
سوزینی دینگلاگین جوابین برگین
حاکم بولسانگ خلقه گون کمین چویقین
آقاردا سو یا اوسرده یل بولغین
قاضي، مراددوردي. (1358). مختومقلي‌نينگ كامل ديواني. گنبدكاووس: چاپ قابوس. ص 375. (با ترجمه نویسنده مقاله)
2. بلند داغلار بیگ لینگا بوسانما
گذرده سوبولون زرتک بولورسن
ترینگ دریا هیبتنگا قووانما
وقت یتوشسه قوراب یرتک بولورسن
همان . ص405. (با ترجمه نویسنده مقاله)
3. قوتیلار سن حق یولیندا جان برسنگ
حلّه بولور سیلکیب سیلکیب دون برسنگ
سایه بولور پیر محتاجا نان برسنگ
بیر آجی دویورماق حج دور یاران لار
همان. ص499. (با ترجمه نویسنده مقاله)
4. مرد دان دیلگ اتسنگ آیدار خوب بولور
بیر بخشش دان یتمش بلا دب بولور
مخنث گنگشی چولده کوب بولور
دشمان گورسه توتار ایشین آنگلاماز
همان. ص 526. (با ترجمه نويسنده مقاله)
5. مختومقلی گر دوییرسانگ بیرآجی
معلوم دور تافارسن شونده بیرحجی
ناگه مردليگ اتسه آدم بيوه‌جي
هر مجلسده یوز یول دیلا گتورمیش
مختومقلی غاریبلارینگ گوزیاشي
داغلاری یاندیریب اریدر داشی
فقیره جبر ادن ظالمینگ ایشی
روز محشر دیوانیندا بللی دیر.
همان. صص 526، 192. (با ترجمه نویسنده مقاله)


منابع:
• اعظمی‬راد، گنبددردی. (1377). مقدمه‬ای بر شعر مختومقلی بر اساس ادبیات تطبیقی (چاپ اول). مشهد: گل‌نشر.
• اعظمی‌راد، گنبددردی. (1386). پرنیان هفت رنگ. اولین کنگره بین‏المللی تبیین اندیشه‬های شاعر شهیر ترکمن مختومقلی فراغی (جلد اول، چاپ اول). گرگان: مختومقلی فراغی.
• دیه‬جی، عبدالرحمن. (1373). زندگی‌نامه و برگزیده‬ی اشعار مختومقلی فراغی (چاپ اول). تهران: الهدی.
• رحیمی داشلی‌برون، یعقوب. (1379). طرز سخن مختومقلی. فصلنامه‬ی یاپراق،شماره‬ی 8 و 9.
• سارلی، ارازمحمد. (1377). پژوهش‬هایی در ادبیات ترکمن (چاپ اول). دانشگاه  فردوسی مشهد.
• سن‌سبلی، نورالدین. (1381). جام اشراق؛ پژوهشی در اندیشه‬ی مختومقلی فراغی (چاپ اول). گرگان: ایل آرمان.
• شادمهر، امان‌قلیچ. (1379). خلوت‌نشین عشق، پیرامون شعر و عرفان مختومقلی فراغی. تهران: حوزه هنري.
• عاشورپور، نورمحمد. (1388). متن انتقادی دیوان مختومقلی فراغی (جلد دوم). (به اهتمام یوسف قوجق). گرگان: مختومقلی فراغي.
• فداکار، نورقلیچ. (1379). طرز سخن مختومقلی. فصلنامه‬ی یاپراق، شماره 8 و 9.
• قاضی، فرهاد. (1387). زندگی‌نامه‬ی بزرگان شعر و ادب ترکمن. مشهد: گل نشر.
• قاضی، مراددردی. (1358). مختومقلی‌نینگ کامل دیوانی. گنبدكاووس: قابوس.
• قاضی، مراددردی. (1382). مختومقلی‌نینگ کامل دیوانی (چاپ دوم). مشهد: گل نشر.
• گلی، امین‌الله. (1366). سیری در تاریخ سیاسی، اجتماعی ترکمن‎ها. تهران: علم.
• یزیموف، پراشینا و خانیگوا. (1986م). ادبیات ترکمنستان. عشق‌آباد: ماگاریف.

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه