خرید و دانلود مقاله

تپه بازگیر


تپه بازگیر  (بازگير)

Bazgir Hill

 

تپه‌ای باستانی در روستای بازگیر شهرستان مینودشت.

تپه بازگیر تقریباً به شکل بیضی با محور شمالی- جنوبی، اندازه‌ی آن در حدود 160×140 متر و بلندی آن بیش از 5/6 متر از زمین‌های اطراف بالاتر است. این تپه به شماره 3547، در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده و امروزه بیش از 80 درصد از عرصه و حریم تاریخی تپه، در محدوده‌ی روستای بازگیر و زیر ساختمان‌های مسکونی و غیرمسکونی  قرار گرفته است.

در اسفندماه 1379 ش، یک مجموعه فلزی1 در روستای بازگیر کشف2 و به موزه‌ی گرگان منتقل شد. این یافته‌ها، در پی کندن چاهی بر روی محوطه بازگیر به دست آمد.3

نخستین فصل کاوش، از بیستم شهریورماه آغاز شد و تا سی‌ام بهمن ماه 1389 به طول انجامید. گروه کاوش باستان‏شناختی بازگیر، در این مدت توانست 9 متر ضخامت باستاني4 این محوطه را کاوش نماید که بر اساس تحلیل پیوند فیچرها5 و داده‌های فرهنگی، پنج دوره‌ی فرهنگی مشخص شد که باستانی‌ترین لایه بازگیر به ترتیب بازگیر V (دوره مس و سنگ انتقالی)، بازگیر IVb (مفرغ قدیم)، بازگیر IVa (مفرغ پایانی)، بازگیر III (دوره آهن III)، بازگیر II (دوره اشکانی) و بازگیر I (پراکنشی از آثار دوره‏های ایلخانی، قاجاریه و معاصر) است.

الف) بازگیر V: یافته‌های این دوره که متعلق به هزاره‌ی پنجم پیش از میلاد است، شامل سفالینه‌ها،6 صنایع سنگی7 و بقایای استخوان جانوری است. آثار مشابه آن در 72 محوطه دشت گرگان و همچنین در محوطه‌هایی واقع در شرق مازندران و منطقه‌ی هزارجریب به چشم می‌خورد که ادامه‌ی فرهنگ دوره‌ي مس و سنگ دشت گرگان است. در این دوره، اولین جوامع کشاورزی و آغاز برهم کنش فرهنگی بین ترکمنستان، افغانستان و فلات ایران شکل گرفته است.

ب) بازگیر IVb: یافته‌های این دوره به نیمه دوم هزاره چهارم پیش از میلاد می‌رسد که شامل سفالینه‌ها،8 فلز (سنجاق موی سر) و ابزارهای استخوانی9 است.

ج) بازگیر IVa: مهم‌ترین یافته‌های تپه بازگیر، در این دوره به دست آمده، که متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است. کشف یک بنای یادمانی، دفینه‌ای از اشیای عمدتاً فلزی و سفالینه‌هاست01.

1. بنای یادمانی که متعلق به 3800 سال پیش است، شامل 3 فضای معماری، کف‌ها و یک ورودی است. مصالح به کار رفته، خشت‌هایی به اندازه‌ی 10×45×45 سانتی‏متر که در 10 رج و دو ردیف چیده شده و ملات گل به کار رفته در بین خشت‌ها، به ضخامت 5/2 تا 3 سانتی‌متر است. چیدمان خشت‌ها بدین صورت است که در یک ردیف، 2 خشت کامل کار شده، اما در ردیف بعدی، در طرفین دیوار، خشت نیمه به پهنای 10×17×45 سانتی‏متر و خشت کامل در وسط آن قرار دارد. روی دیوارها، اندود سفید رنگ (احتمالاً گچ) دیده می‌شود که در زیر آن به ضخامت 5 سانتی‌متر،  اندود کاهگل کشیده شده است. این فضاهای معماری و ورودی آن، دارای کف کوبیده شده با اندود سفید رنگ، به ضخامت 5-3 سانتی‌متر هستند.

2. دفینه عمدتاً فلزی به دو گروه عمده تقسیم می‌شود:

2-1. اشیای غیرفلزی: شامل سرپیکان‌های سنگی، قطعه‌های مربوط به لبه ظرف‌های سنگی، میله سنگی و بقایای طناب‌های کنفی است.

2-2. اشیای فلزی: از نظر کاربردی، به سه دسته: اشیای وِي‍ژه، ابزارها و ظرف‌ها قابل تفکیک است:

2-2-1. اشیای وِي‍ژه: شامل سرگرزها [با نوارها و تزئینات برجسته و پیکرک‏دار]، تبرهای تک‏سر [پیکرک‏دار] و تبرزین است.11

2-2-2. ابزارها: شامل تبرهای تک‏سر، کلنگ، تبرکلنگ، تبرتیشه‌ها، داس، بیلچه‌ها، راست بیل‌‌ها، کاردک‌ها، میخ‌ها، سمبه‌ها، دوشاخ‌ها، ساتورها، خنجرها، سرنیزه‌ها، سپرها، ملاقه‌ها و دسته‌هاست.

2-2-3. ظرف‌ها: شامل پاتیل‌ها، قوری‌ها، تشت‌ها، استامبولی، کاسه‌ها، پارچ‌ها، ماهی‏تابه‏ها، ملاقه‌ها، منقل و ورق‌هاست.

د) بازگیر III: یافته‌های این لایه، متعلق به اواسط هزاره اول پیش از میلاد است و شامل بقایای معماری،21 سفالینه‌ها،31 صنایع سنگی41 و اشیای استخوانی51 است.

هـ) بازگیر II: یافته‌های این دوره، به سه مرحله (اوایل، میانه و اواخر اشکانی) تقسیم می‌شود و شامل بقایای سازه‌های معماری،61 سفالینه‌ها،71 فلزها81 و صنایع سنگی91 است.

و) بازگیرI: پراکنشی از آثار دوره‌های ایلخانی، قاجاریه، پهلوی و پس از آن است.02

در پژوهش‌های باستان‏شناختی دشت گرگان، محوطه بازگیر پس از خرگوش‏تپه، شاه‏تپه، ترنگ‏تپه، یاریم‏تپه، آق‏تپه و نرگس‏تپه، هفتمین تپه‌ای است که کاوش در آن صورت گرفته است.

پس از دوره‌ی مس و سنگ انتقالی تا دوره مفرغ قديم، يك وقفه فرهنگي طولاني مدت در بازگير دیده می‌شود که هم‏زمان با ورود به آغاز دوره‌ی شهرنشینی، تجارت راه دور و گسترش ارتباطات فرامنطقه‌ای در ربع دوم هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد است.

در بازگیر IVb، سفالینه‌های خاکستری براق ظاهر شده، که هم افق با شاه‏تپهIII ، ترنگ‏تپه III، نرگس‏تپه IIIc و 221 محوطه دیگر در دشت گرگان است.

پس از دوره مفرغ قدیم، دوباره يك وقفه فرهنگي در بازگير شکل گرفته است، تا این که در دوره‌ی مفرغ پاياني در بازگیر IVa بر روی این محوطه، بنای یادمانی با اندودی سپید ساخته شد که تا حدودی شبیه به «بنای سوخته» در تپه حصار دامغان و هم‏دوره با معبد تپه گونور در ترکمنستان است.

با زوال تدریجی استقرارگاه‌های دشت گرگان در سده‌های پایانی دوره مفرغ، ساکنین بازگیر نیز مجبور به ترک این منطقه شدند. شرایط خاص سبب شد که این مجموعه عمدتاً فلزی را در زیر سازه‌های معماری، پنهان و سپس فضاهای معماری را با خاک پر کنند. علت آن را می‌توان در سده‌های پایانی دوره مفرغ جستجو کرد. عوامل گوناگونی، از جمله افزایش جمعیت، فشار فزاینده بر منابع طبیعی، تغییرات زیست‏محیطی (کاهش منابع آبی، خشک شدن مراتع، وقوع آتش‏سوزی‏ها، پیشروی استپ به سمت جنگل و ...) سبب کاهش تولیدات، بروز ناامنی و سرانجام فروپاشی شبکه تجاری ساکنین دشت گرگان با سرزمین‌های شمالی، فلات ایران و میان رودان در ربع دوم هزاره دوم پیش از میلاد شده، به دنبال آن، منجر به زوال تدریجی و جابه‏جایی استقرارگاه‌های دشت گرگان شده است.

ساکنین بازگیر، با آگاهی از تحولات پیش آمده در سطح منطقه و سرزمین‌های پیرامون، ناچار تصمیم به ترک آن گرفتند، اما به نظر می‌رسد اشیای متعلق به بنای یادمانی به دلایل زیر در آن محل باقی مانده است:

الف) اشیای این مجموعه کاربرد ویژه داشته است. از جمله اشیای ویژه می‌توان به مردی (کاهن؟) با بره‌ای در آغوش، شیر بال‏دار در حال خوردن انسان و مرد ارابه‏ران اشاره کرد.

ب) بروز نابسامانی‌های احتمالی: امکان سرقت این مجموعه را در هنگام جابه‏جایی در نظر داشتند.

ج) از سویی، حمل این مجموعه، نیازمند امکانات وسیع، از جمله به کارگیری نیروی انسانی و وسیله‌های نقلیه مناسب بود كه البته در دسترس نبود.

د) پژوهش‌های باستان‏شناختی، متروک شدن محوطه‌های بسیاری را در این دوره، در فلات ایران، دشت گرگان، کرانه‌های شمال و شرق دریای مازندران نشان می‌دهد (که به سرنوشت مشابه تپه بازگیر دچار شده‌اند). بنابراین به نظر می‌رسد مقصد موردنظر ساکنین بازگیر، در خارج از قلمرو این محدوده‌ها قرار داشته است. از این رو، همراه داشتن این مجموعه، علاوه بر کاهش سرعت، سبب افزایش مدت سفر می‏شد؛ این در حالی بود که تأمین آذوقه و حفظ امنیت کاروان، یکی از نگرانی‌های عمده به شمار می‌آمد.

ساکنین بازگیر با توجه به موارد بالا، تصمیم گرفتند این مجموعه را در بنای یادمانی نگهداری کنند. از این رو، دو راهکار مهم را در این رابطه به کار بستند:

الف) معماران بازگیر به خوبی با جنس و استقامت خاک منطقه آشنایی داشتند. از این رو، به منظور رسیدن به خاک پایدار، با کندن کف فضای معماری 2 در یک سطح چهارگوش، تا عمق 205 سانتی‏متری پس از گذر از نهشته‌های فرهنگی (متخلل و ناپایدار)، به خاک «رس لای» رسیده و در آن دخمه‌ای به منظور چیدمان هدفمند این مجموعه ایجاد کرده‌اند. سپس ورودی آن را با دیوار خشتی مسدود کرده و جلوی آن را به منظور محکم کاری با 31 ورق مسی پوشانده‌اند. پس از آن، تا کف اتاق، خاک را با دقت کوبیده و هموار کرده‌اند.

ب) در آخرین مرحله نیز به منظور حفظ قداست این بنای یادمانی، همه فضاهای معماری را با خاک پر کرده‌اند. چنین الگویی بعدها در معبد نوشیجانI، متعلق به 700 پیش از میلاد نیز تکرار شده است.

آثار این دوره، هم افق با شاه‏تپه IIa1، ترنگ‏تپه IIIc و نرگس‏تپه IIIa در دشت گرگان و تپه حصار IIIc در فلات ایران است. تاریخ پیشنهاد شده برای این دوره، آغاز هزاره دوم پیش از میلاد است.

ربع نخست هزاره اول پیش از میلاد، هم‏زمان با بازگیر III (دوره آهن III) است. تازه واردانی كه بر روی بقایای معماری دوره‌ی پیشین، مساکنی جدید ساخته و در آن اقامت گزیدند و از جمله آثار برجای مانده‌ی آنان می‌توان به کاسه‌ها، ظرف‌های پایه‌دار، تنگ‌های سفالی به رنگ‏های خاکستری، قرمز و قهوه‌ای اشاره کرد که هم افق با ترنگ‏تپه IV و نرگس‏تپه II است.

کرانه‌های شرقی دریای مازندران، یکی از نخستین خاستگاه امپراتوری اشکانی است که با تثبیت آن، در دوره‌ی اشکانی میانه، حضور گسترده‌ی انسانی مهیا شده و محوطه‌های بسیاری در دشت گرگان، از جمله بازگیر رونق بیشتری یافته و در راستای آن، استحکامات دفاعی از خشت بر فراز این تپه طراحی و ساخته شده بود.

در بستر نابجاي باستان شناختي بازگير(در گودال‌ها) قطعه‌های شكسته سفال‌هاي دوره ميانه اسلام(سده‌های ششم و هفتم قمری) به دست آمد كه در برش لايه نگاري، هيچ لايه‌اي از اين دوره دیده نمی‌شود. احتمالاً در دوره‌ی پهلوي (این لايه) به منظور ساخت و ساز تخريب شده است. افزون بر اين، در دهه‌های اخیر، به واسطه‌ی شدت دخل و تصرف‌های صورت گرفته، آثار برجای مانده از بازگیر I مخدوش شده است.

 

 

…

پی‌نوشت:

1. «مجموعه بازگير عمدتاً دچار فرآيند خوردگي شده‌اند و محصولات خوردگي به رنگ سبز و آبي، تمام سطح آثار را پوشانده است. اين فرآيند در مورد ظروف، به ويژه آثاري كه داراي بدنه نازك كار شده (چكش كاري سرد و گرم) هستند، ضايعات بيشتري را موجب شده است (ظروف شامل پاتیل‌ها) و اشيایي كه با هسته فلزي حجيم‌تر به شيوه ريخته‌گري ساخته شده‌اند، آسيب‌ها و ضايعات كمتر مشاهده مي‌گردد(كلنگ‌ها و سرنيزه‌ها).» برای اطلاع بیشتر نک: (قاضيان، مجيد. (1381). «بررسي اشياء فلزي مكشوفه از بازگير در استان گلستان». نشريه داخلي پژوهشكده مرمت و حفاظت آثار تاريخي و فرهنگي. سازمان ميراث فرهنگي كشور. ص4.)

2. اشياء مجموعه بازگير در فضاي تونلي شكل بخش انتهايي قسمت غربي و در عمق 8 متري چاه از سطح دهانه به دست آمد. اين فضا قسمت عمده‌اي از قطر چاه را در برگرفته و اشياء با نظم و ترتيب ويژه‌اي در آن قرار داشته است. نحوه‌ی قرار گرفتن اشياء متنوع مجموعه بازگير به گونه‌اي است كه هر يك از گروه‌ها (براساس شكل و نوع كاربري) به صورت تفكيك شده قرار داشته، به اين ترتيب مي‌توان اين فرضيه را مسلم دانست كه اين يافته‌ها در جاي اصلي خود قرار داشته و واريخته نبوده است. بخش عمده‌اي از اين  اشياء در اثر فشار خاك، در يكديگر در هم فشرده شده بودند و تعدادي به صورت قطعات شكسته درآمده و بقيه تا حدودي سالم‌تر باقي مانده‌اند. رطوبت شديد سبب شده تا اشيایي كه به صورت مستقيم با خاك در ارتباط بودند (اشياء موجود در حجم خاك چاه عمودي)، بيشتر آسيب ببینند و اشياء موجود در تونل افقي ياد شده، تا  حدودي سالم‌تر  باقي بمانند.

3. اشیای مکشوفه در سال 1379ش، از جنس مس که از نظر گونه‏شناسی، 18 گونه را شامل می‏شد. این گونه‌ها شامل ظروف دهانه گشاد، پاتیل، کاسه‌های ناودانک‌دار، ملاقه با دسته شاخک‌دار، خاک‏انداز، دسته‌ها، منقل، ساتورها، سرنیزه‌ها، بیلچه‌ها، رنده‌ها، راست بیل‌ها، سنبه‌ها، گل میخ‌ها، تبر تیشه‌ها و... هستند. مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که مجموعه فلزی به 1800 سال پیش از میلاد می‌رسد. در برش ایجاد شده واقع در چاه حفر شده، قطعات سفال قرمز با نقش سیاه هندسی مشابه سفال‌های نوع آق‏تپهII گنبدکاووس به دست آمد که پیشینه تاریخی آن به هزاره پنجم پیش از میلاد می‌رسد. برای اطلاع بیشتر نک: (نوکنده، جبرئیل و حمید عمرانی رکاوندی و قربانعلی عباسی. (1379). گزارش مقدماتی کشف مجموعه بازگیر دشت گرگان - گزارش‏های باستان‏شناسی (1384). (جلد 4). انتشارات پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری. پژوهشکده باستان‏شناسی. ص 116.)

4.  ترانشه‌ای که بر روی این تپه در نظر گرفته شده، به اندازه 9×9 متر بود که 92 متر از این فضا تا عمق 9 متری از سطح زمین مورد کاوش قرارگرفت. گروه کاوش در این مدت، به منظور جلوگیری از سرازیر شدن بارش به درون این ترانشه، با برپا کردن قوطی‌های فلزی و استفاده از خرپای فلزی و حلب‌های گالوانیزه، به ایجاد یک سقف اقدام کرد.

5. در باستان‏شناسی به منظور ثبت، توصیف و طبقه‌بندی یافته‌هایی مانند معماری، تدفین و ... شماره‌ای به نام «فیچر» داده می‌شود که بر اساس آن، دوره‌های فرهنگی شناسایی می‏شود.

6.  این سفالینه‌ها به رنگ‌های قرمز، قهوه‌ای متوسط و خاکستری است. بر اساس شکل لبه‌ها، به گروه بشقاب‌ها و کاسه‌هایی با کف‌های تخت یا مقعر تعلق دارند که در پژوهش‌های باستان‏شناختی شمال شرق ایران(دشت گرگان)، مشابه سفال‌های قرمز در ترنگ‏تپه و نرگس‏تپهIV گزارش شده و هم افق با آق‏تپهII است. برای اطلاع بیشتر نک:

Deshayes, J, (1976). Tureng Tepe, Iran,vol.14, pp.169-171.

ملک شهمیرزادی، صادق و جبرئیل نوکنده. (1379). آق‏تپه. تهران: معاونت پژوهشی سازمان میراث فرهنگی کشور.

7.  صنایع سنگی شامل سنگ مادر، ابزارها، مشته‌ها و سنگ‌های ساینده است.

8.  این سفالینه‌ها از نظر طیف رنگ‌ها، به خاکستری و قهوه‌ای تقسیم می‌شوند و در شاه‏تپهIII و نرگس‏تپهIIIc گزارش شده است. برای اطلاع بیشتر :

Arne, T,J, (1945). Excavations at Shah Tepe, Iran, Reports from the Scientific Expedition to the North Western Provinces of China 27, Stock­holm, Fig.197.

Ohtsu Tadahiko, Furuse Kiyohide, Adachi Takuro, Mohammad Karami, Nojima Hisashi, Arimatsu Yui and Wakiyama Kana.2010   Preliminary Report of the Iran Japan Joint Research Study of the Gorgan Material in the National Museum of Iran, Tehran, Annual report of The Humanities research Institute Chikushi Jogakuen University and Junior College, No21.

9. ابزارهای استخوانی شامل شیئی شبیه سرپیکان و اسکنه‌هاست.

10. سفالینه‌ها شامل وسایل ریسندگی (دیسک‌ها) است.

11. در میان پیکرک‌ها: الف) تبری که بر روی گردن یک انسان(احتمالاً کاهن) با بینی عقابی، بدون دهان، چشمان کشیده، ابروان، طره( شقیقه)، گیسوان طرفین با نقش کنده، گوش‌ها مشخص و تجریدی، انگار موهای خود را بسته و روی آن در پشت گردن، زیر کلاه قرار داده شده است. گردن آن دراز با گردنبندی ضخیم با نقش کنده، دارای دو دست که به سمت سینه قرار دارد، در حالی که یک دست و پای حیوانی شاخ‌دار در آغوش وی قرار دارد، بازوان وی به شکل مثلث و شانه‌ها به صورت برجسته کاملاً مشخص است، به چشم می‌خورد. 

ب) تبر تک‏سری با پیکرک ارابه‏ران: این پیکرک شامل یک ارابه‏ران، به حالت ایستاده سوار بر ارابه‌ای با دو چرخ، که تیرک میانی آن به تیرک عرضی یوغ متصل است. ارابه‏ران، افسار در دست دارد که متصل به پوزه‌ی دو حیوان (شبیه خر) است و در دو سمت آن، مارهایی در حالت خزیدن وجود دارد.

ج) تبر تک‏سر مربوط یک حیوان بال‏دار(شیر بال‌دار) که بال‌های آن به دو طرف باز شده و دم آن، به سمت پشت برگشته و در حال خوردن انسانی است که تا کمر در دهان آن قرار دارد، به طوری که فشار دندان‌های جانور، کمر انسان را فشرده و دست راست بر بالای سر جانور و دست چپ بر روی زمین قرار گرفته است. این صحنه نمایانگر گوشه‎‌ای از افسانه‌هایی است که احتمالاً انسان‌های دوره‌ی مفرغ در باورهای خود به آن اعتقاد داشته‌اند.

د) تبرزینی که دسته‌ی لوله شکل آن، مشبک و بر روی آن، پیکرک‌های یک پرنده در سه حالت و دو مار در حالت خزیدن به جلو دیده می‏شد.

12. بقایای معماری: شامل بقایای سه فضای معماری، ورودی، کف، تنور و بقایای پی‌های سنگی است. بقایای بلندترین دیوار آن، شامل 8 رج خشت‌های سیگاری به اندازه 12×45×45 سانتی‌متر  و ملات به کار رفته از جنس گل و در جهت شمال غربی است. فضاهای معماری يك، دارای کف کوبیده شده با اندودی از سفید رنگ (آهک؟) به ضخامت 7-5/1 سانتی‏متر است. در فضای معماری یک، بقایای یک تنور با دیواره و کف صورتی روشن به دست آمد که بر اثر حرارت، سفت و محکم شده بود.

13. سفالینه‌ها از نظر طیف رنگ‌ها، شامل خاکستری، قرمز، نخودی و قهوه‌ای خشن است و بر اساس شکل لبه‌ها، سفال‌های قرمز به گروه خمره‌ها، تنگ‌ها، تشت‌ها، کاسه‌های ساده و ناودانک‌دار و بشقاب‌ها تعلق دارند. همچنین دیسک‌ها، سردوک‌ها و مهر است.

14. صنایع سنگی شامل ابزارها، کوبش‌گرها، چاقو تیزکن‌ها، سنگ ساب‌ها، مشته‌ها و پاشنه در است.

15. اشیای استخوانی، شامل استوانه توخالی، درفش‌ها و شاخ‌هاست.

16. بقایای معماری این دوره دارای سه مرحله است. مرحله نخست، متعلق به اوایل دوره اشکانی (بازگیرIIc)، بقایای یک اجاق با دیواره‌ای به شكل U است. مرحله دوم، متعلق به دوره‌ی اشکانی میانه(بازگیرIIb)، شامل بقایای یک معماری خشتی راست گوشه است که مصالح ديوارها، از خشت‌هاي مربع با اندازه متفاوت (از 12-10 × 42-45 سانتی‏متر) و گاهي از خشت‌هاي شكسته، اما منظم با ملات گل استفاده شده است. ديوارها نسبت به محور شمال غربي، جهت‌گیری شده‌اند و زاويه بين دو كنج‌هاي به دست آمده در دو قسمت، 90 درجه و در قسمت شرقي نيز 106 درجه است. ديوارهاي جنوبي كه ضخامت بيشتري دارند، نسبت به شمال جغرافيايي، زاويه 27+ درجه دارند و به نظر مي‌رسد بخشی از ديوار محيطي براي مجموعه‌ای از استحکامات دفاعي مانند قلعه باشد. مرحله سوم، آثار معماری دوره‌ی اشکانی پایانی (بازگیرIIa) شامل بقایای دیواره‌هایی از چینه، بقایای یک اجاق، یک کوره، بقایای پی‌ها و انباشت‌هایی از سنگ یا آجر است.

17. سفالینه‌ها شامل رنگ‌های قرمز، خاکستری، خاکستری تیره، سفال آوایی و قهوه‌ای خشن است و بر اساس شکل لبه‌ها، مربوط به کاسه‌ها، ظرف‌های پایه‌دار و تنگ‌هاست. از این گروه، قمقمه‌های کامل و همچنین سردوک‌ها، دیسک‌ها، مهرها و... نیز به دست آمد. مشابه آن در ترنگ‏تپه V.b و  نرگس‏تپهII به دست آمده است. (برای اطلاع بیشتر : هرينك، ارني. (1376). سفال ايران در دوره اشكاني. (ترجمه حميده چوبك). تهران: سازمان ميراث فرهنگي كشور(پ‍ژوهشگاه). ص 204).

18. فلزهای کشف شده شامل چاقو، میخ، سرپیکان و... است.

19. شامل اسکنه‌ها و سنجاق موی سر است.

20. سفال لعاب‌دار تک رنگ ساده با نقاشی زیرلعاب که شامل قطعه‌هایی از لبه، بدنه و کف کاسه‌ها و تنگ‌هایی به رنگ فیروزه‌ای، سبز، سبز زیتونی و آبی است که پیشینه‌ی آن را می‌توان به سده‌های ششم و هفتم قمری منسوب کرد و مشابه آن در پژوهش‌های باستان‏شناختی در شهر تاریخی گرگان، شهر تاریخی استرآباد و نرگس‏تپهI گزارش شده است. (برای اطلاع بیشتر :

Kiani, M. Y. (1984). The Islamic city of Gurgan, Dietrich Reimer Verlag  in Berlin.

عباسی، قربانعلي. سفالینه‌های شهر تاریخی استرآباد از سده نخستین هجری تا پایان دوره قاجار. چکیده مقاله‌های سمینار یک روزه مباحث باستان‏شناختی هنر. فرهنگ و تمدن اسلامی. (1392). تهران. پژوهشگاه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری. ص 193.)

…

منابع:

• پازوکی، ناصر، و شادمهر، عبدالکریم. (1384). آثار ثبت شده ایران در فهرست آثار ملی(از 24/06/1310 تا 24/06/1384). تهران: سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور.

• نوکنده، جبرئیل، عمرانی رکاوندی، حمید، و عباسي، قربانعلی. (1379). گزارش مقدماتی کشف مجموعه بازگیر دشت گرگان. گزارش‌های باستان‏شناسی (جلد 4). تهران: انتشارات پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری. پژوهشکده باستان‏شناسی.

•Arne, T. J. (1945). Excavations at Shah Tepe, Iran, Reports from the Scientific Expedition to the North Western Provinces of China 27, Stock­holm.

•Cleuziou, S. (1985).  Ľ Age du Fer á Tureng Tepe (Iran) et ses relations avec ľAsie Centrale» in: Ľ Archéologie de la Bactriane ancienne, Actes du Colloque franco-soviétique, Dushanbeh (U.R.S.S.) 27October-3 Novembre 1982, Ėditions du CNRS, Paris, PP.175-185 and Fig 1-24.

•Dales, G. F, (1977). Shifting trade patterns between the Iranian Plateau and the Indus Valley in he third millennium B.C. In: Le plateauiranien et l’Asie Centrale des origins à la conguête islamique, J. Deshayes(ed.), Paris, 67-78.

•De Morgan, J. (1896). Mission Scientifique en Perse, Paris, Vol 1, P.127

•Deshayes, J, (1966). “Rapport pré­liminaire sur les troisième et quatrième campagnes de fouilles à Tureng Tepe,” Iranica Antiqua 6, pp.1-5.

•Deshayes, J, (1967). “Céramiques peintes de Tureng Tepe,” Iran5, 1967, pp. 123-31.

•Deshayes, J. (1968a). TurengTepe, Iran, vol.6. pp:165-166.

•Deshayes, J. (1968b). “Tureng Tepe and the Plain of Gurgan in the Bronze Age,” Archaeologia Viva 1, pp. 35-41.

•Deshayes, J. (1969a). “Tureng Tepe et la période Hissar IIIC” in C. F. A. Schaeffer, ed., Ugaritica VI, Paris, pp. 139-63.

•Deshayes, J. (1969b). New evidence for the Indo Europeans from Tureng Tepe, Iran, Archaeology, vol 22, no 1, pp: 10-17.

•Deshayes, J. (1976). Tureng Tepe, Iran,vol.14, pp.169-171.

•Dyson, R. H. Jr. (1972). The Burned Building of  Tepe Hissar IIIb Restatement, dans Bastan Chenassi,vol9-10.pp.57-83

•Orsaria, Fabrizia, (1995). “Shah Tepe: A New Approach to an Old Excavation”, In:dans Revista degli Studi Orientali vol. LXIX, fasc.3-4, 481- 495.

•Mousavi, A, (2008). Late Bronze Age in North-Eastern Iran: an Alternative approach to persisting problems. Iran, XLVI:105-120.

•Schmidt, E. F. (1933). “Tepe Hissar Excavations 1931„ . The Museum Journal 23, No. 4: 323-483.

•Schmidt, E. F. (1937). Excavations at Tepe Hissar: Damghan, Philadelphia, University Museum.

•Stronach, D. (1972). “Yarim Tepe„. In: Organizing committee of the sixth International Congress of Iranian Art and Archaeology (ed.), Excavation in Iran.The British contribution, Oxford, pp. 21-23, fig. 21-23.

•Stronach, D, (1969). Excavations at Tepe Nus-I  Jan, Iran, Vol.16:1-20.

•Stronach, D and Mical Roaf, (1978).  Excavation at Tepe Nus-I  Jan, Part I.Third Interim report, Iran, Vol.16:1-28

•Wulsin, F. R. (1932). “Excavations at Tureng Tepe, near Asterabad„. Supplement of the Bulletin of the American Institute for Persian Art and Archaeology, Vol. 2: 2-12.

 

 

 

منابع:

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه