خرید و دانلود مقاله

شوشتری، سيد محمدعلي


شوشتری، سيد محمدعلی       Seyed Mohammad-Ali Shoushtari 

 

نماينده‌ی مردم گرگان در دوره‌های پنجم، شانزدهم و هجدهم مجلس شوراي ملی.

سيدمحمدعلي شوشتری در سال 11268 يا 1269ش، در تهران متولد شد. پدرش، سيدحسن (متولد 1230 يا 1232ش2)، از علماي معروف تهران و مورد توجه حكومت بود و در بازار تهران، نفوذ بسياري داشت. مادرش، آغابيگم، خواهرزاده‌ي آقاي سيدحسن سلطان‌الواعظين استرآبادي بود. شهرت خاندان وي، نخست جزايري بوده و بعدها به شوشتري تغيير کرد3، اما وي در ميان عموم مردم، به هر دو نام، يعني شوشتري جزايري شهرت داشت.

او تحصيلات مقدماتي را از حوزه‌ي علميه استرآباد آغاز كرد و در مدرسه‌ي سيد نصرالدين تهران نيز درس خواند. برخي دروس را نزد آقابزرگ سوادكوهي و شيخ فضل‌الله نوري فرا گرفت، سپس به مشهد رفت (1296ش) تا تحصيلاتش را ادامه دهد. اوضاع مشهد هنگام ورود وي، به دليل برخوردهايي كه بين مشروطه‌خواهان و مخالفان آن‏ها صورت مي‌گرفت، آشفته بود. شوشتري بر ضد مشروطه‌خواهان وارد عمل شد و به علت گيرايي سخن و جاذبه‌ي روحانيت و سيادت، با سخنراني‌هايي كه ايراد مي‌كرد، چنان شوري برانگيخت كه والي وقت خراسان (شاهزاده نيرالدوله)، مجبور شد او را از مشهد به روستاي كلات تبعيد كند.

پس از مدتي كه رکن­‌الدوله به والي­‌گري خراسان منصوب شد، شوشتري آزاد شد و به مشهد آمد، سپس به تهران رفت. در همين زمان، توليت املاك خاندان مادري‌اش در استرآباد به وي رسيد. بر همين اساس، در بين مردم استرآباد، نامدار شد. با روي كار آمدن رضاخان و كودتاي اسفندماه 1299ش، شوشتري كه آقازاده‌اي ورزشكار بود و در منطقه‌ي عباس‌آباد و بازار تهران نفوذ داشت، مورد توجه رضاخان قرار گرفت و به پيشنهاد وي، در سال 1302ش، از استرآباد كانديداي نمايندگي مجلس شوراي ملي شد و با پيگيري و تلاش سرهنگ حكيمي، حاکم نظامي4 استرآباد، به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد.

هنگام نامزدي وي از شهر استرآباد، برخي از رجال بانفوذ شهر، همچون سيدمصطفي رئيس­‌الذاکرين5 و چندتن از دوستان وي، از جمله حاج‌آقابزرگ بني‌هاشمي ‏کردکويي6، سيدرضا موسوي7، ولي‌الله‌خان ميرفندرسکي8، سيدمصطفي ميرکتولي9 و... جذب وي شدند و از او حمايت کردند.

در مجلس پنجم شوراي ملي، سيد حسن مدرس با اعتبارنامه‌اش مخالفت كرد. وي مدتي سرگردان ماند، اما با وساطت عده‌اي از روحانيون تهران و سابقه‌ي دوستي مدرس با پدر شوشتري، اعتبارنامه‌اش در اواخر همين دوره تأييد شد. او در همين دوره، در رديف طرفداران سرسخت سردار سپه بود و به خلع قاجاريه و پادشاهي رضاشاه رأي داد. وي در دوره‌ي ششم مجلس شوراي ملي نيز از استرآباد کانديداي نمايندگي مجلس شد، اما به دليل تندروي‌هايي كه در مجلس پنجم داشت، در اين دوره‌ به نمايندگي مجلس انتخاب نشد.

شوشتري در سال 1296ش، به عنوان نماينده‌ي مخصوص شاه، به مشهد رفت تا در آستان قدس رضوي ناظر امور باشد. در اين زمان، وي پس از محمدولي اسدي، نائب‌التوليه، نفر دوم آستانه به شمار مي‌رفت. او با اسدي روابط دوستانه‌اي برقرار كرد و محرم اسرار او شد، به طوري که اغلب اصلاحات آستانه، زير نظر و به دست او صورت مي‌گرفت.

زماني كه وي در آستانه بود، واقعه‌ي حمله به مسجد گوهرشاد (14 تيرماه 1314ش) اتفاق افتاد. هنگامي كه سربازان دولتي، قصد ورود به مسجد و تيراندازي به سمت مردم را داشتند، شوشتري پشت سر آن‏ها قرار گرفت.

بعدها (حدفاصل بين تيرماه 1314 تا 1316ش) شوشتري به سمت رياست بلديه (شهردار) مشهد انتخاب شد. او در مقام شهردار، زحمات زيادي را متحمل شد و در آبادي، احداث خيابان‌ها و توسعه‌ي شهر مشهد گام‌هاي مؤثري برداشت. در سال 1316 به تهران رفت. چندي در وزارت كشور مشغول بود و پس از وقايع شهريور 1320، به واسطه‌ي دوستي با سيدمحمد تدين (وزير خواربار)، به رياست اداره‌ي نان تهران منصوب شد. وي در دوره‌هاي چهاردهم و پانزدهم مجلس نيز سعي كرد از گرگان كانديدا شود، ولي كاري از پيش نبرد. مدتي نيز عضو فعال حزب اداره‌ي ملي سيد ضياءالدين طباطبايي شد.

شوشتري در دوره‌ي شانزدهم، براي دومين بار، به كمك سپهبد رزم‌آرا، از گرگان به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد. در اين دوره، وي به صورت منفرد و تندرو عمل مي‌كرد. با وجود اين‌كه با كمك رزم‌آرا به مجلس راه يافته بود، ولي به دولت او رأي اعتماد نداد.

پس از انتخاب محمد مصدق به نخست‌وزيري، شوشتري نخستين كسي بود كه با كابينه‌ي وي به مخالفت پرداخت. اين مخالفت، ابعاد گسترده‌اي پيدا كرد و شوشتري مورد توجه مردم قرار گرفت. در پي اين مخالفت، مورد تهديد طرفداران مصدق واقع شد و ناگزير در شهريور 1330ش، به عنوان اين‌كه امنيت ندارد، در مجلس متحصّن شد. پس از استعفاي مصدق، در مرداد 1331، در كابينه‌ي احمد قوام - كه چند روز بيشتر طول نكشيد - به عنوان معاون وزير كشور انتخاب شد.

پس از كودتاي 28 مرداد 1332، به رزم‌آرا نزديك و در انتخابات دوره‌ي هجدهم، براي سومين بار از گرگان به نمايندگي مجلس شوراي ملي، انتخاب شد. در مهر 1333، جزو 36 نفر كميسيون خاص نفت مجلس مؤسسان و مجلس ملي انتخاب گرديد.

شوشتري هميشه در مجلس، نطق‌هاي خود را با «بسم‌الله الرحمن الرحيم» شروع مي‌كرد، بنابراين در ميان مردم به «سيد بسم‌الله»‌ مشهور شده بود. از تأليفات سيدمحمدعلي شوشتري مي‌توان به کتابي با عنوان «خاطرات» اشاره کرد. وي در اين کتاب، به شرح واقعه مسجد گوهرشاد پرداخته و همچنين گزارش‌‌هايي از عزل و نصب­‌هاي آستان قدس پس از واقعه مسجد گوهرشاد ارائه داده است. شوشتري اين کتاب را در سال 1326ش، منتشر كرد.

وي در دوم تيرماه 1341 در تهران درگذشت و در يكي از صحن‌هاي بارگاه امام رضا (ع) به خاك سپرده شد.

 

 

…

پي‌نوشت:

1. باقر عاقلي، تاريخ تولد وي را دهم تيرماه 1272 نوشته است، در حالي که در بايگاني ثبت احوال تهران، تاريخ تولد وي را يک بار سال «يکهزار و دويست و شصت و هشت شمسي» و يک بار سال «يکهزار و دويست و شصت و نه شمسي» ثبت کرده است. (بايگاني دفاتر ثبت احوال تهران. برگه شماره 23273). لازم به يادآوري است که طبق اطلاعات بايگاني ثبت احوال کشور، شخصي به نام سيدمحمدعلي جزائري شوشتري­‌زاده فرزند سيدحسن و بي‌­بي‌منور که ساکن اهواز و شغلش بزاز بوده در سال 1272ش به دنيا آمده، اما روز و ماه تولدش 12 مردادماه است (بايگاني دفاتر ثبت احوال شوشتر). احتمال دارد تاريخ تولد وي با تاريخ تولد سيد محمدعلي شوشتري اشتباه شده باشد.

2. در دفاتر بايگاني ثبت احوال تهران، ذيل برگه هويت سيد محمدعلي شوشتري، يک بار تاريخ ثبت ولادت وي را حوت 1297ش و يک بار حمل 1299ش نوشته است. طبق اطلاعات همين برگه، پدرش در آن سال، 67 ساله بود که بنابراين، تاريخ ولادتش بايد 1230ش يا 1232ش باشد (بايگاني دفاتر ثبت احوال تهران. برگه شماره 23273).

3. طبق اطلاعات برگه هويت سيدمحمدعلي شوشتري، نام خانوادگي وي در سال 1304 از جزايري به شوشتري تغيير کرده است (بايگاني دفاتر ثبت احوال تهران. برگه شماره 23273).

4. در کتاب باقر عاقلي، از سرهنگ حکيمي تحت عنوان فرمانده پادگان استرآباد ياد شده، در حالي که وي حاکم نظامي (فرمانده حکومت نظامي) استرآباد بود.

5. رئيس‌­الذاکرين از سادات ميرکريمي استرآباد و از وعاظ مشهور اين شهر در اواخر دوره‌ي قاجار و اوايل دوره‌ي پهلوي و همچنين از بستگان مادري شوشتري بود.

6. حاج آقابزرگ کردکويي، از سادات بني‌‌هاشمي‏ کردمحله (کردکوي) و از علماي منطقه غرب استرآباد (گرگان) در اواخر دوره‌ي قاجار و اوايل دوره‌ي پهلوي بود.

7. سيدرضا موسوي سعدآبادي استرآبادي، از رجال متنفذ و از ادباي استرآباد (گرگان) در اواخر دوره‌ي قاجار و اوايل دوره‌ي پهلوي بود. وي از نزديکان امين­‌الشريعه و از اعضاي محفل ادبي وي در استرآباد نيز بوده است.

8. مير ولي‌­الله‌خان فندرسکي، از سرکردگان ايل فندرسک در اواخر دوره‌­ي قاجار و اوايل دوره‌ي پهلوي بود.

9. سيدمصطفي ميرکتولي، اصلش از منطقه‌­ي کتول استرآباد و سال‌­ها پيشنماز مسجد استرآباد (گرگان) بود.

…

منابع:

• رائين، اسماعيل. (1379). واقعه گوهرشاد به روايت ديگر (چاپ اول). تهران: رائين.

• رئيسي، سيدمحمد. (1387). خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمين سيدمحمدرئيسي‎‌گرگاني. گرگان: پيک ريحان.

• سازمان چاپ و انتشارات و مركز اسناد رياست جمهوري. (1379). دولت‌هاي ايران از ميرزانصرالله‌خان مشيرالدوله تا ميرحسين موسوي. تهران: مؤلف.

• شجيعي، زهرا. (1344). نمايندگان مجلس شوراي ملي در بيست و يك دوره قانون‌گذاري در ايران. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي.

• شوشتري، سيد محمدعلي. (1379). خاطرات سياسي سيدمحمدعلي شوشتري خفيه‌نويس رضاشاه پهلوي. (به اهتمام غلامحسين ميرزاصالح). تهران: کوير.

• عاقلي، باقر. (1380). شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران (جلد 2). تهران: نشر علم.

• عاقلي، باقر. (1376). روزشمار تاريخ ايران (جلد 2). تهران: نشر گفتار.

 

 

 

 

نظرات


ارسال نظر :






مقاله های مشابه